وفات حضرت محمد خاتم الانبياء محمد المصطفي (صل الله عليه و آله) و شهادت امام حسن مجتبي (عليه السلام) بر شيعيان و فرزند بزرگوارشان صاحب الزمان (عج الله) تسليت عرض مي نمايم
حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام رو به قبر مطهر پيامبر خداصل الله عليه و آله كرده و خطاب به آن حضرت عرضه داشت :
«بعد از تو خبرها و مسائلي پيش آمد، كه اگر بودي آنچنان بزرگ جلوه نمي كرد»
«ما تو را از دست داديم مانند سرزميني كه از باران محروم گردد، و قوم تو متفرق شدند، بيا بنگر كه چگونه از راه منحرف گرديدند»
«هر خانداني كه نزد خدا منزلت و مقامي داشت نزد بيگانگان نيز محترم بود، غير از ما»
«مرداني چند از امت تو همين كه رفتي، و پرده خاك ميان ما و تو حائل شد، اسرار سينه ها را آشكار كردند»
«بعد از تو مرداني ديگر از ما روي برگردانده و خفيفمان نمودند، و ميراثمان دزديده شد»
«تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشي بودي، كه از جانب خدا بر تو كتابها نازل مي گرديد»
«جبرييل با آيات الهي مونس ما بود، و بعد از تو تمام خيرها پوشيده شد»
«اي كاش پيش از تو مرده بوديم، آنگاه كه رفتي و خاك ترا در زير خود پنهان كرد»
«ما متحمل مصيبتي گرديديم كه در ميان خلق خدا از عرب و عجم هيچ عزادار اندوهگيني متحمل آن نگرديده است»

رفـت از جهــان پيمـبر و زهــرا بشد يتيــم يــار و انيس خسـرو بطحــا بشــد يتيـــم
دخـت نبــي كـه ام ابيــها بــه شـأن اوست يعني كـه مام عتــرت طـاها بشـد يتيـــم
گشتــه يتيـــم همســر شيـرخـــدا، بتــــول تنــها نــه او كـه آدم و حــــوا بشــد يتيـــم
غــرق عـزا و مــاتـم و افغـــان بشــد زميــن از مـــاتمي كـه سيد زن هـا بشــد يتيـــم
جـن و بشر شده همه گـريان و خـون جــگر از آن سبــب كــه ام ابيــــها بشــد يتيــــم
حـن و ملـك نشسـته بـه غــم در مصيـبتش زيـن ماتمي كه كوثر و طوبي بشــد يتيــم
در حيـــرتــم كـه از چـه زمين واژگـــون نشـد همـراز شيـر بيشهي هيــجا بشــد يتيــم
در آن زمـان كه حضــرت احمـد وفـات يــافت تنـــها زميـن نـه، عـــالم بــالا بشــد يتيــم
اكثر علماي فريقين را اعتقاد آن است كه ارتحال سيد انبياء(ص) به عالم بقا، در روز دوشنبه بوده است و اكثر علماي شيعي را اعتقاد آن است كه آن روز بيست و هشتم ماه صفر بوده است و اكثر علماي اهل سنت دوازدهم ماه ربيع الاول گفته اند. و در كشف الغمه از حضرت امام محمدباقر عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت در سال دهم هجرت به عالم بقا رحلت نمود و از عمر شريف آن حضرت شصت و سه سال گذشته بود، چهل سال در مكه ماند تا وحي بر او نازل شد و بعد از آن سيزده سال ديگر در مكه ماند، و چون به مدينه هجرت نمود، پنجاه و سه سال از عمر شريفش گذشته بود. و ده سال بعد از هجرت در مدينه ماند و وفات آن حضرت در دوم ماه ربيع الاول روز دوشنبه واقع شد.
در كيفيت وفات آن سرور و وصيت هاي آن بزرگوار روايات بسيار وارد شده و ما در اينجا اكتفا مي كنيم به آنچه شيخ مفيد و طبرسي (رضوان الله عليهما) اختيار كرده اند.
گفته اند: كه چون حضرت رسول (ص) از حجه الوداع مراجعت نمود و بر آن حضرت معلوم شد كه رحلت او به عالم بقا نزديك شده است پيوسته در ميان اصحاب خطبه مي خواند و ايشان را از فتنه هاي بعد از خود به مخالفت فرمودههاي خود حذر مي نمود و وصيت مي فرمود ايشان را كه دست از سنت و طريقهي او بر ندارند و بدعت در دين الهي نكنند و متمسك شوند به عترت و اهل بيت او به اطاعت و نصرت و حراست، و متابعت ايشان را بر خود لازم دانند، و منع مي كرد ايشان را از مختلف شدن و مرتد شدن، و مكرر مي فرمود كه:
ايهاالناس، من پيش از شما ميروم و شما در حوض كوثر بر من وارد خواهيد شد و از شما سؤال خواهم كرد كه چه كرديد با دو چيز گران بزرگ كه در ميان شما گذاشتم:كتاب خدا و عترت كه اهل بيت منند؟ پس نظر كنيد كه چگونه خلافت من خواهيد كرد در اين دو چيز.
به درستي كه خداوند لطيف خبير مرا خبر داده است كه اين دو چيز از هم جدا نمي شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند. به درستي كه اين دو چيز را در ميان شما مي گذارم و ميروم.
پس سبقت مگيريد بر اهل بيت من و پراكنده مشويد از ايشان و تقصير مكنيد در حق ايشان كه هلاك خواهيد شد، و چيزي تعليم ايشان نكنيد به درستي كه ايشان داناترند از شما. و چنين نيابم شما را كه بعد از من از دين برگرديد و كافر شويد و شمشيرها بر روي يكديگر بكشيد، پس ملاقات كنيد من يا علي عليهالسلام را در لشكري مانند سيل در فراواني و سرعت و شدت. و بدانيد كه علي بن ابي طالب عليهالسلام پسر عم و وصي من است و قتال خواهد كرد بر تأويل قرآن چنانكه من قتال كردم بر تنزيل قرآن.
پيامبر اكرم(ص) روزي با علي عليهالسلام به قبرستان بقيع رفته و براي مردگان بقيع استغفار و طلب مغفرت كردند و رو آورد به سوي حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام و فرمود كه : جبرييل در هر سال قرآن را يك مرتبه به من عرضه مي كرد و در اين سال دو مرتبه عرض نمود و چنين گمان دارم كه اين براي آن است كه وفات من نزديك شده است.
پس فرمود:
كه يا علي به درستي كه حق تعالي مرا مخير گردانيده است ميان خزانههاي دنيا و مخلد بودن در آن و يا رفتن به بهشت، و من اختيار لقاي پروردگار خود كردم. چون بميرم عورت مرا بپوشان، كه هر كه به عورت من نظر كند كور مي شود. پس به منزل خود مراجعت نمود و مرض آن حضرت شديد شد و بعد از سه روز به مسجد آمد عصابه بر سر بسته و به دست راست بر دوش اميرالمؤمنين عليه السلام و به دست چپ بر دوش فضل بن عباس تكيه فرموده بود تا آنكه بر منبر بالا رفت و نشست و گفت:
اي گروه مردم، نزديك شده است كه من از ميان شما غايب شوم. هر كه را نزد من وعده اي باشد، بيايد و وعده ي خود را بگيرد و هر كه را با من قرضي باشد مرا خبردار كند.
اي گروه مردم، نيست ميان خدا و ميان احدي وسيلهاي كه به سبب آن خيري بيابد يا شري از او دور گردد مگر عمل به طاعت خدا.
ايها الناس، دعوي نكند دعوي كنندهاي كه من بي عمل رستگار ميگردم، و آرزو نكند آرزوكنندهاي كه بي طاعت خدا به رضاي او مي رسم. به حق آن خدايي مرا به حق فرستاده است كه نجات نمي دهد از عذاب الهي مگر عمل نيكو با رحمت حق تعالي. و اگر من معصيت كنم هر آينه هلاك خواهم شد.
خداوندا، آيا رسانيدم رسالت تو را؟
پس از منبر فرود آمد و با مردم نماز خفيفي ادا كرد و به خانهي ام سلمه برگشت و يك روز يا دو روز در آنجا ماندبه اصرار عايشه به خود عايشه رفت.
يك روز بلال هنگام نماز صبح آمد و در آن وقت حضرت متوجه عالم قدس بود. چون بلال نداي نماز در داد حضرت مطلع نشد پس عايشه گفت كه ابوبكر را بگوييد كه با مردم نماز كند.و حفصه گفت كه عمر را بگوييد كه با مردم نماز كند. حضرت چون سخن ايشان را شنيد فرمود دست از اين سخنان برداريد كه شما به زناني ميمانيد كه يوسف را مي خواستند گمراه كنند چون حضرت امر كرده بود كه شيخين با لشكر اسامه بيرون روند و در اين وقت از سخنان آن دو زن يافت كه كه ايشان به مدينه برگشتهاند، بسيار غمگين شد و با شدت مرض برخاست كه مبادا يكي از آن دو با مردم نماز كند و اين باعث شبههي مردم شود، و دست بر دوش اميرالمومنين و فضل بن عباس انداخته تا به مسجد درآمد و چون نزديك محراب رسيد ديد كه ابوبكر به جاي آن حضرت ايستاده است، پيامبر به دست مبارك خود اشاره كرد كه بايست و خود نماز را از سر گرفت و خواند و به خانه بازگشت.
آنگاه عمر و ابوبكر و جماعتي از مسلمين را احضار كرد و به آن ها فرمود: مگر نگفتم شما با لشكر اسامه بن زيد برويد؟ گفتند بلي.چنين گفتي
فرمود: پس چرا امر مرا اطاعت نكرديد.
ابوبكر گفت: من براي آنكه عهد خود را با تو تازه كنم. عمر گفت: من بيرون نرفتم براي آنكه نخواستم خبر بيماري تو را از ديگران بپرسم.
پس حضرت رسول فرمود: روانه كنيد لشكر اسامه را و بيرون رويد و موافق روايتي فرمود: خدا لعنت كند كسي را كه تخلف نمايد از لشكر اسامه. سه مرتبه اين سخن را اعاده فرمود و مدهوش شد . پس مسلمانان گريستند صداي نوحه و گريه زنان و فرزندان آن حضرت بلند شد.
هنگامي حضرت چشم مبارك گشود فرمود كه بياوريد براي من دواتي و كتف گوسفندي تا آنكه بنويسم براي شما نامهاي كه گمراه نشويد.
يكي از اصحاب براي آوردن آنچه پيامبر خواسته بود حركت كرد ولي عمر لعنت خدا بر او باد گفت: اين مرد هذيان مي گويد و بيماري بر او غالب گرديده و براي ما كتاب خدا بس است!!
پس بين اصحاب اختلاف شد عدهاي طرفداران عمر و عده اي به حمايت از قول رسول خدا(ص) به بحث با يكديگر پرداختند و بالاخره بار ديگر از حضرت سوال كردند كه آيا بياوريم آنچه خواستي؟
حضرت فرمود:
بعد از اين كه سخنان شما را شنيدم مرا حاجتي به آن نيست و ليكن وصيت مي كنم شما را كه با اهل بيت من نيكو سلوك كنيد.
پيامبر(ص) در آخرين ساعات عمر مبارك خود علي عليه السلام خواسته و با او صحبت هاي خصوصي و مفصلي كرد و وصاياي خود را به او فرمود و سرش را در دامان او گذارد و بي هوش شد.در اين هنگام صداي گريه فاطمه زهرا عليهاالسلام را شنيد، ديده خود را گشود و او را به نزد خود خواند و رازي در گوش او گفت كه صورت فاطمه برافروخته شد و شاد گرديد .
پس چون روح مقدس آن حضرت مفارقت كرد اميرالمومنين جسد مطهر پيامبر را غسل داد و كفن نمود و بر او نماز گزارد و در همان حجره منزل خودشان به خاك سپردند.
در احاديث معتبره وارد شده است كه آن حضرت به شهادت از دنيا رفت. چنانكه صفار به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه در روز خيبر زهر دادند آن حضرت را در دست بزغاله. چون حضرت لقمه اي تناول فرمود آن گوشت به سخن آمده و گفت: يا رسول الله، مرا به زهر آلوده اند. پس حضرت در مرض موت خود مي فرمود كه امروز پشت مرا درهم شكست آن لقمه كه در خيبر تناول كردم و هيچ پيغمبر و وصي پيغمبري نيست مگر آنكه به شهادت از دنيا بيرون ميرود.
و در روايت ديگر فرمود كه زن يهوديه آن حضرت را زهر داد در ذراع گوسفندي، و چون حضرت قدري از آن تناول فرمود آن ذراع خبر داد كه من زهرآلوده ام. پس حضرت آن را انداخت. و پيوسته آن زهر در بدن آن حضرت اثر مي كرد تا آنكه به همان علت از دنيا رحلت فرمود: صلوات الله عليه و آله
مستحب است زيارت آن حضرت از نزديك و دور چنانكه شيخ شهيد در دروس فرموده كه مستحب است زيارت پيغمبر و ائمه عليهم السلام در هر روز جمعه اگرچه زائر از قبرهاي ايشان دور باشد.
منتهی الامال تألیف شیخ عباس قمی
