و ميلاد با سعادت شيخ الأئمه،رییس مذهب شیعه، حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام)
را به پيشگاه گل سر سبد هستی، حضرت بقية الله الأعظم،حجة بن الحسن العسکری(عجل الله تعالی فرجه الشريف) و تمامی شيعيان و محبان آن دو بزرگوار تبريک و تهنيت عرض می نمايم

وقایع عجیب هنگام ولادت حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آل در جهان
1- بت های کعبه همه به رو افتاده و فرو ریختند.
2- ابلیس از رفتن به کلیهی آسمان ها منع شد.
3- چهارده کنگرهی از ایوان (کاخ) کسری پادشاه عجم خراب شد.
4- دریاچهی ساوه که سال ها مورد پرستش بود خشک شد.
5- در وادی خشک ساوه آب جاری شد.
6- آتشکده هزار ساله فارس خاموش گشت.
7- آمنه می گوید: وقتی محمد صل الله علیه و آله را بدنیا آوردم، صدایی را شنیدم که می گفت: زاییدی بهترین مردم را، پس او را محمد نام بگذار.
8- ندایی از آسمان رسید که :
(( جاء الحقّ و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقا ))
((حق آمد و باطل نابود شد، هر آینه باطل محو شدنی است ))
جنایت وخباثتش به حدی بود که در حضور رسول خدا (ص) با همه وقاحت وزشتی و بی پروائی در
مقابل خدا و رسولش گفت: (ان الرجل لیهجر)...همانا این مرد هذیان می گوید آیا مردی هذیان می گوید
که خدای تعالی درباره او فرمود: ((( وما ینطق عن الهوی*ان هو الا وحی یوحی)))
(((و او سخن نمی گوید از سر هوای نفس*سخن غیر از وحی از جانب خدا نیست)))
وباز فرموده: (((ما أتا کم الرسول فخذوه))) ((( آنچه رسول خدا به شما فرمان دهد آنرا بپذیرید)))
گرچه فتنه ها و بدعت های عمر علیه اللعنة کم نیست به طوریکه دنیا را پر کرده است ,ولی ما بنا بر
احتضار به گوشه ای از آنها اشاره می کنیم :
1- آتش ردن به درب خانه حضرت زهرا(س)
2- غصب خلافت امیر المومنین(ع)
3- غصب فدک حضرت زهرا (س)
4- ریسمان به گردن امیر مومنان(ع) افکندن وبه مسجد کشیدن
5- رد کردن شهادت امیر المومنین(ع)
6- نسبت بطاله (بیهوده کاری) و فکاهة (بسیار مزاح کن) دادن به مولای علی (ع)
7- نسبت دروغ به حضرت زهرا (س) تا جایی که ؟ آن حضرت را غضبناک کرد
8- تصمیم برای نبش قبر حضرت زهرا(س)
9- اول کسی بود که لغب ((امیر المومنین)) را غصب کرد وبه خود نسبت داد
۱0- مانع گرفتن ذو القربی شد از خمس بعد از آنکه خدای متعال برای آنان حلال فرموده بود در حالیکه آن ملعون هر ساله به عایشه و حفصه ده هزار در هم می داد
11- حدود شرعیه را تعطیل کرد
12- حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کرد
13- یهود و نصاری و مجوس از او راضی بودند
14- تحریف قرآن
15- طواف نساء را تحریم کرد
16- ازدواج موقت را تحریم کرد
17- جمله ((حی علی خیر العمل))را از اذان برداشت
18- جمله ((الصلاة خیر من النوم)) را داخل اذان کرد
19- بعد از حمد گفتن کلمه ((آمین)) را در نماز اضافه کرد
20- قرائت را در نماز ترک کرد
21- تکتف ((دست روی دست گذاشتن)) را در نماز قرار داد و حال آنکه این از افعال یهود ونصاری بود
22- قنوت را بعد از رکوع انجام داد
23- بسم الله الرحمن الرحیم را از قرائت نماز حذف کرد
24- مقام ابراهیم را به جائی که در جاهلیت بود بر گرداند
25- نسبت به احترام حجرالأسود جاهل بود
26- به خاطر جهلی که به احکام داشت امر کرد زن دیوانه ای و زن حامله ای را سنگسار کنند
27- قرار دادن نماز تراویح
28- اجازه دادن مسح را روی کفش
۲۹- وصیت کرد که در خانه رسول خدا(ص) دفن شود
30- فرار کردن او و عثمان در جنگ احد و باقی گذاشتن رسول خدا (ص)بین دشمنان
31- شراب خواری او؛وتفصیل قصه محمد ابشیهی محلی متوفای سنه 850هجری

بار دیگر شد ز کینه زنده غم های مدینه
چون بقیع ، سامرا از کین خراب است قلب شیعه در این ماتم کباب است
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند .در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی از ايشان نحرير خادمبود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر
کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای مسيحی و يهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را برای آن مي کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسکری علیه السلام رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم علیه السلام و حضرت موسی علیه السلام تکرار مي شد .

دوشنبه 28 صفر، رحلت پیامبرو بلا فاصله تشکیل شورای سقیفه ملعونه
چهارشنبه 30 صفر، هجوم اول به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)
یکشنبه 4ربیع الاول، هجوم دوم وسوم به خانه مولا و روز آتش زدن درب خانه و
شهادت حضرت محسن وبردن مولا به مسجد
پنجشنبه 8 ربیع الاول، روز غصب فدک و واقعه کوچه
آری همه این مصائب در سیاهترین دهه تاریخ بشریت در سال 11 هجری
به حضرت زهرا وارد شده حال آنکه شیعه از آن بی خبر است
السَلامُ عَلَیک یا عَلیِ بنِ مُوسی الرِضاء (عَلیه السَّلام)
من كه كبـوتـر دلم اوج گرفـتـه بـا رضا می شنوم ز قدسیان زمزمه رضا رضا
|
|
||
سخنان حکیمانه رضوی
۱-ویژگی مومن
لایكـون المـؤمـن مـومنـاً حتـى تكـون فیه ثلاث خصـال : 1 ـ سنة من ربّه. 2 ـ و سنة من نبیّه. 3 ـ و سنة من ولیّه. فـاما السنة مـن ربه: فكتمان سـره. و امـا السنة من نبیه فمـداراة الناس. و امـا السنة مـن ولیه فـالصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء.
مـؤمـن, مـؤمـن واقعى نیست مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد: سنتـى از پـروردگـارش، سنتـى از پیـامبـرش و سنتـى از امـامـش.اما سنت پروردگارش, پـوشاندن راز خود است اما سنت پیغمبرش, مدارا و نرم رفتارى با مردم است اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پریشان حالى است
۲-ویژگی های عاقل
لا یتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فیه عشر خصـال : الخیــر منـه مـأمــول. و الشر منه مأمـون. یستكثر قلیل الخیر من غیره, و یستقل كثیر الخیر مـن نفسه. لا یسأم من طلب الخـوائج الیه, و لا یملّ مـن طلب العلـم طول دهره. الفقر فى الله احب الیه من الغنى و الذل فى الله احب الیه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى الیه من الشهرة. ثـم قال (ع): العاشرة و ما العاشرة؟ قیل له: ما هى ؟ قال(ع): لایرى احدا الا قال: هو خیر منى و اتقى .
عقل شخص مسلمـان تمـام نیست, مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
1 ـ از او امید خیر باشد.
2 ـ از بدى او در امان باشند.
3 ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد.
4 ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد.
5 ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.
6 ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7 ـ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــ د.
8 ـ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــ د.
9 ـ گمنـامـى را از پـرنـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.
۳-بهترین بندگان خدا
سئل علیه السلام عن خیـار العبـاد؟ فقــال(ع): الذیـن اذا احسنوا استبشروا, و اذا اساؤوا استغفروا و اذا اعطوا شكـروا, و اذا ابتلوا صبروا, و اذا غضبوا عفوا.
از امام رضـا(ع) دربـاره بهتـریـن بنـدگـان سـوال شـد.
فـرمـود: آنان كه هر گاه نیكـى كنند خـوشحال شوند, و هرگاه بدى كنند آمرزش خـواهند, و هر گاه عطا شـوند شكر گزارند و هر گاه بلا بینند صبر كنند, وهر گاه خشم كنند در گذرند.
۴-زیارت امام حسین علیه السلام
مَنْ تَرَكَ السَّعْيَ فى حَوائِجِهِ يَوْمَ عاشُوراء، قَضَى اللّهُ لَهُ حَوائجَ الدُّنْيا وَ الاَّْخِرَةِ، وَ قَرَّتْ بِنا فِى الْجِنانِ عَيْنُهُ.فرمود: هركس روز عاشوراى امام حسين عليه السلام ، دنبال كسب و كار نرود (و مشغول عزادارى و حزن و اندوه گردد)، خداوند متعال خواسته ها و حوائج دنيا و آخرت او را برآورده مى نمايد؛ و در بهشت چشمش به ديدار ما - اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام - روشن مى گردد.
۵- امر به معروف و نهی از منکر
لَتَاءمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ، اَوْلَيَسْتَعْمِلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرارُكُمْ، فَيَدْعُو خِيارُكُمْ فَلا يُسْتَجابُ لَهُمْ.فرمود: بايد هر يك از شماها امر به معروف و نهى از منكر نمائيد، وگرنه شرورترين افراد بر شما تسلّط يافته و آنچه كه خوبانِ شما، دعا و نفرين كنند مستجاب نخواهد شد.
وفات حضرت محمد خاتم الانبياء محمد المصطفي (صل الله عليه و آله) و شهادت امام حسن مجتبي (عليه السلام) بر شيعيان و فرزند بزرگوارشان صاحب الزمان (عج الله) تسليت عرض مي نمايم
حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام رو به قبر مطهر پيامبر خداصل الله عليه و آله كرده و خطاب به آن حضرت عرضه داشت :
«بعد از تو خبرها و مسائلي پيش آمد، كه اگر بودي آنچنان بزرگ جلوه نمي كرد»
«ما تو را از دست داديم مانند سرزميني كه از باران محروم گردد، و قوم تو متفرق شدند، بيا بنگر كه چگونه از راه منحرف گرديدند»
«هر خانداني كه نزد خدا منزلت و مقامي داشت نزد بيگانگان نيز محترم بود، غير از ما»
«مرداني چند از امت تو همين كه رفتي، و پرده خاك ميان ما و تو حائل شد، اسرار سينه ها را آشكار كردند»
«بعد از تو مرداني ديگر از ما روي برگردانده و خفيفمان نمودند، و ميراثمان دزديده شد»
«تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشي بودي، كه از جانب خدا بر تو كتابها نازل مي گرديد»
«جبرييل با آيات الهي مونس ما بود، و بعد از تو تمام خيرها پوشيده شد»
«اي كاش پيش از تو مرده بوديم، آنگاه كه رفتي و خاك ترا در زير خود پنهان كرد»
«ما متحمل مصيبتي گرديديم كه در ميان خلق خدا از عرب و عجم هيچ عزادار اندوهگيني متحمل آن نگرديده است»

رفـت از جهــان پيمـبر و زهــرا بشد يتيــم يــار و انيس خسـرو بطحــا بشــد يتيـــم
دخـت نبــي كـه ام ابيــها بــه شـأن اوست يعني كـه مام عتــرت طـاها بشـد يتيـــم
گشتــه يتيـــم همســر شيـرخـــدا، بتــــول تنــها نــه او كـه آدم و حــــوا بشــد يتيـــم
غــرق عـزا و مــاتـم و افغـــان بشــد زميــن از مـــاتمي كـه سيد زن هـا بشــد يتيـــم
جـن و بشر شده همه گـريان و خـون جــگر از آن سبــب كــه ام ابيــــها بشــد يتيــــم
حـن و ملـك نشسـته بـه غــم در مصيـبتش زيـن ماتمي كه كوثر و طوبي بشــد يتيــم
در حيـــرتــم كـه از چـه زمين واژگـــون نشـد همـراز شيـر بيشهي هيــجا بشــد يتيــم
در آن زمـان كه حضــرت احمـد وفـات يــافت تنـــها زميـن نـه، عـــالم بــالا بشــد يتيــم
اكثر علماي فريقين را اعتقاد آن است كه ارتحال سيد انبياء(ص) به عالم بقا، در روز دوشنبه بوده است و اكثر علماي شيعي را اعتقاد آن است كه آن روز بيست و هشتم ماه صفر بوده است و اكثر علماي اهل سنت دوازدهم ماه ربيع الاول گفته اند. و در كشف الغمه از حضرت امام محمدباقر عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت در سال دهم هجرت به عالم بقا رحلت نمود و از عمر شريف آن حضرت شصت و سه سال گذشته بود، چهل سال در مكه ماند تا وحي بر او نازل شد و بعد از آن سيزده سال ديگر در مكه ماند، و چون به مدينه هجرت نمود، پنجاه و سه سال از عمر شريفش گذشته بود. و ده سال بعد از هجرت در مدينه ماند و وفات آن حضرت در دوم ماه ربيع الاول روز دوشنبه واقع شد.
در كيفيت وفات آن سرور و وصيت هاي آن بزرگوار روايات بسيار وارد شده و ما در اينجا اكتفا مي كنيم به آنچه شيخ مفيد و طبرسي (رضوان الله عليهما) اختيار كرده اند.
گفته اند: كه چون حضرت رسول (ص) از حجه الوداع مراجعت نمود و بر آن حضرت معلوم شد كه رحلت او به عالم بقا نزديك شده است پيوسته در ميان اصحاب خطبه مي خواند و ايشان را از فتنه هاي بعد از خود به مخالفت فرمودههاي خود حذر مي نمود و وصيت مي فرمود ايشان را كه دست از سنت و طريقهي او بر ندارند و بدعت در دين الهي نكنند و متمسك شوند به عترت و اهل بيت او به اطاعت و نصرت و حراست، و متابعت ايشان را بر خود لازم دانند، و منع مي كرد ايشان را از مختلف شدن و مرتد شدن، و مكرر مي فرمود كه:
ايهاالناس، من پيش از شما ميروم و شما در حوض كوثر بر من وارد خواهيد شد و از شما سؤال خواهم كرد كه چه كرديد با دو چيز گران بزرگ كه در ميان شما گذاشتم:كتاب خدا و عترت كه اهل بيت منند؟ پس نظر كنيد كه چگونه خلافت من خواهيد كرد در اين دو چيز.
به درستي كه خداوند لطيف خبير مرا خبر داده است كه اين دو چيز از هم جدا نمي شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند. به درستي كه اين دو چيز را در ميان شما مي گذارم و ميروم.
پس سبقت مگيريد بر اهل بيت من و پراكنده مشويد از ايشان و تقصير مكنيد در حق ايشان كه هلاك خواهيد شد، و چيزي تعليم ايشان نكنيد به درستي كه ايشان داناترند از شما. و چنين نيابم شما را كه بعد از من از دين برگرديد و كافر شويد و شمشيرها بر روي يكديگر بكشيد، پس ملاقات كنيد من يا علي عليهالسلام را در لشكري مانند سيل در فراواني و سرعت و شدت. و بدانيد كه علي بن ابي طالب عليهالسلام پسر عم و وصي من است و قتال خواهد كرد بر تأويل قرآن چنانكه من قتال كردم بر تنزيل قرآن.
پيامبر اكرم(ص) روزي با علي عليهالسلام به قبرستان بقيع رفته و براي مردگان بقيع استغفار و طلب مغفرت كردند و رو آورد به سوي حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام و فرمود كه : جبرييل در هر سال قرآن را يك مرتبه به من عرضه مي كرد و در اين سال دو مرتبه عرض نمود و چنين گمان دارم كه اين براي آن است كه وفات من نزديك شده است.
پس فرمود:
كه يا علي به درستي كه حق تعالي مرا مخير گردانيده است ميان خزانههاي دنيا و مخلد بودن در آن و يا رفتن به بهشت، و من اختيار لقاي پروردگار خود كردم. چون بميرم عورت مرا بپوشان، كه هر كه به عورت من نظر كند كور مي شود. پس به منزل خود مراجعت نمود و مرض آن حضرت شديد شد و بعد از سه روز به مسجد آمد عصابه بر سر بسته و به دست راست بر دوش اميرالمؤمنين عليه السلام و به دست چپ بر دوش فضل بن عباس تكيه فرموده بود تا آنكه بر منبر بالا رفت و نشست و گفت:
اي گروه مردم، نزديك شده است كه من از ميان شما غايب شوم. هر كه را نزد من وعده اي باشد، بيايد و وعده ي خود را بگيرد و هر كه را با من قرضي باشد مرا خبردار كند.
اي گروه مردم، نيست ميان خدا و ميان احدي وسيلهاي كه به سبب آن خيري بيابد يا شري از او دور گردد مگر عمل به طاعت خدا.
ايها الناس، دعوي نكند دعوي كنندهاي كه من بي عمل رستگار ميگردم، و آرزو نكند آرزوكنندهاي كه بي طاعت خدا به رضاي او مي رسم. به حق آن خدايي مرا به حق فرستاده است كه نجات نمي دهد از عذاب الهي مگر عمل نيكو با رحمت حق تعالي. و اگر من معصيت كنم هر آينه هلاك خواهم شد.
خداوندا، آيا رسانيدم رسالت تو را؟
پس از منبر فرود آمد و با مردم نماز خفيفي ادا كرد و به خانهي ام سلمه برگشت و يك روز يا دو روز در آنجا ماندبه اصرار عايشه به خود عايشه رفت.
يك روز بلال هنگام نماز صبح آمد و در آن وقت حضرت متوجه عالم قدس بود. چون بلال نداي نماز در داد حضرت مطلع نشد پس عايشه گفت كه ابوبكر را بگوييد كه با مردم نماز كند.و حفصه گفت كه عمر را بگوييد كه با مردم نماز كند. حضرت چون سخن ايشان را شنيد فرمود دست از اين سخنان برداريد كه شما به زناني ميمانيد كه يوسف را مي خواستند گمراه كنند چون حضرت امر كرده بود كه شيخين با لشكر اسامه بيرون روند و در اين وقت از سخنان آن دو زن يافت كه كه ايشان به مدينه برگشتهاند، بسيار غمگين شد و با شدت مرض برخاست كه مبادا يكي از آن دو با مردم نماز كند و اين باعث شبههي مردم شود، و دست بر دوش اميرالمومنين و فضل بن عباس انداخته تا به مسجد درآمد و چون نزديك محراب رسيد ديد كه ابوبكر به جاي آن حضرت ايستاده است، پيامبر به دست مبارك خود اشاره كرد كه بايست و خود نماز را از سر گرفت و خواند و به خانه بازگشت.
آنگاه عمر و ابوبكر و جماعتي از مسلمين را احضار كرد و به آن ها فرمود: مگر نگفتم شما با لشكر اسامه بن زيد برويد؟ گفتند بلي.چنين گفتي
فرمود: پس چرا امر مرا اطاعت نكرديد.
ابوبكر گفت: من براي آنكه عهد خود را با تو تازه كنم. عمر گفت: من بيرون نرفتم براي آنكه نخواستم خبر بيماري تو را از ديگران بپرسم.
پس حضرت رسول فرمود: روانه كنيد لشكر اسامه را و بيرون رويد و موافق روايتي فرمود: خدا لعنت كند كسي را كه تخلف نمايد از لشكر اسامه. سه مرتبه اين سخن را اعاده فرمود و مدهوش شد . پس مسلمانان گريستند صداي نوحه و گريه زنان و فرزندان آن حضرت بلند شد.
هنگامي حضرت چشم مبارك گشود فرمود كه بياوريد براي من دواتي و كتف گوسفندي تا آنكه بنويسم براي شما نامهاي كه گمراه نشويد.
يكي از اصحاب براي آوردن آنچه پيامبر خواسته بود حركت كرد ولي عمر لعنت خدا بر او باد گفت: اين مرد هذيان مي گويد و بيماري بر او غالب گرديده و براي ما كتاب خدا بس است!!
پس بين اصحاب اختلاف شد عدهاي طرفداران عمر و عده اي به حمايت از قول رسول خدا(ص) به بحث با يكديگر پرداختند و بالاخره بار ديگر از حضرت سوال كردند كه آيا بياوريم آنچه خواستي؟
حضرت فرمود:
بعد از اين كه سخنان شما را شنيدم مرا حاجتي به آن نيست و ليكن وصيت مي كنم شما را كه با اهل بيت من نيكو سلوك كنيد.
پيامبر(ص) در آخرين ساعات عمر مبارك خود علي عليه السلام خواسته و با او صحبت هاي خصوصي و مفصلي كرد و وصاياي خود را به او فرمود و سرش را در دامان او گذارد و بي هوش شد.در اين هنگام صداي گريه فاطمه زهرا عليهاالسلام را شنيد، ديده خود را گشود و او را به نزد خود خواند و رازي در گوش او گفت كه صورت فاطمه برافروخته شد و شاد گرديد .
پس چون روح مقدس آن حضرت مفارقت كرد اميرالمومنين جسد مطهر پيامبر را غسل داد و كفن نمود و بر او نماز گزارد و در همان حجره منزل خودشان به خاك سپردند.
در احاديث معتبره وارد شده است كه آن حضرت به شهادت از دنيا رفت. چنانكه صفار به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه در روز خيبر زهر دادند آن حضرت را در دست بزغاله. چون حضرت لقمه اي تناول فرمود آن گوشت به سخن آمده و گفت: يا رسول الله، مرا به زهر آلوده اند. پس حضرت در مرض موت خود مي فرمود كه امروز پشت مرا درهم شكست آن لقمه كه در خيبر تناول كردم و هيچ پيغمبر و وصي پيغمبري نيست مگر آنكه به شهادت از دنيا بيرون ميرود.
و در روايت ديگر فرمود كه زن يهوديه آن حضرت را زهر داد در ذراع گوسفندي، و چون حضرت قدري از آن تناول فرمود آن ذراع خبر داد كه من زهرآلوده ام. پس حضرت آن را انداخت. و پيوسته آن زهر در بدن آن حضرت اثر مي كرد تا آنكه به همان علت از دنيا رحلت فرمود: صلوات الله عليه و آله
مستحب است زيارت آن حضرت از نزديك و دور چنانكه شيخ شهيد در دروس فرموده كه مستحب است زيارت پيغمبر و ائمه عليهم السلام در هر روز جمعه اگرچه زائر از قبرهاي ايشان دور باشد.
منتهی الامال تألیف شیخ عباس قمی
