تبليغاتX
حُسینیه اَهلِ بِیت

 


ھجدھم ماه ذي حجه

عید اكبر
شب عید غدير شب با شرافتى است.

روز غدير روز قبولى اعمال شیعیان و روز برطرف شدن غمھاى ايشان است.
روز : عرضه ولايت به اھل آسمانھا و زمینھا
روز : قبول شدن توبه حضرت آدم (علیه السلام)
روز : نصب انبیاء اوصیاء خويش را به مرتبه وصايت
روز : مستقر شدن كشتي حضرت نوح (علیه السلام) بر كوه جودي
روز : سرد شدن آتش نمرود بر حضرت ابراھیم (علیه السلام)
روز : غلبه حضرت موسى (علیه السلام) بر سحره فرعون (لعنه الله)
روز : تعیین حضرت موسى (علیه السلام) بفرمان حق تعالي حضرت ھارون (علیه السلام ) را به
وصايت
روز : تعیین حضرت موسى (علیه السلام ) بفرمان حق تعالي حضرت يوشع بن نون (علیه
السلام) را به وصايت
روز : تعیین حضرت سلیمان (علیه السلام) بفرمان حق تعالي حضرت آصف بن برخیا (علیه
السلام) را به وصايت، و حضرت سلیمان (علیه السلام ) ام ت خود را بر استخلاف آصف بن
برخیا اشھاد كردند
روز : تعیین حضرت عیسي (علیه السلام ) بفرمان حق تعالي حضرت شمعون الصفا
(علیه السلام) را به وصايت
روز : نزول حكم اكمال دين با اعلان عمومي ولايت وامامت از جانب حق تعالي و أمر به
بیعت ھمه مسلمین با حضرت مولا علي (صلوات الله علیه)
روز : خطبه پیامبر (صلى الله علیه وآله) در غدير خم و انجام فرمان الھي
روز : قبول تمامي مسلمانان حاضر در غدير فرمان الھي را و بیعت با حضرت مولا
روز : عقد اخوت میان پیامبر (صلى الله علیه وآله) وحضرت مولا علي (صلوات الله علیه )
وعقد برادري میان اصحاب



روز عید غدير و عید آل محمد (صلى الله علیه وآله)
و عظیمترين اعیاد است.مخلص روايات غدير آنست كه چون رسول خد ا (صلى الله علیه وآله ) از سفر
حجة الوداع مراجعت فرمود، در نزديكى حجفه به خم غدير, جبرئیل نازل شد بتأكید تمام كه : يا ايھا
الرسول! تبلیغ كن آنچه بر تو نازل شده از جانب پروردگار تو، در باب على و اگر نرسانیدى پس تبلیغ
نكردى رسالت او را، و خدا حفظ خواھد كرد ترا از مردم . جبرئیل در اين باب، چند دفعه در مواقف
متعدده نازل شده بود، و ھر بار كه حضرتش قصد اعلام داشت منافقین توطئه اى كرده و برنامه
ھاى ترور و شورشي تدارك ديدند كه حضرت و خواصشان از آن نجات يافتند، و حضرت نگران افساد
منافقین میان مسلمین بودند. لكن چون آيه عصمت و حفظ نیاورده بود،
رسول خدا (صلى الله علیه وآله )منتظر آن بود، تا در اين جا آيه تبلیغ و عصمت را بتأكید شديد آورد. پس آن جناب ب ه حكم الھى، در
خم غدير توقف فرمود و فرمان كرد كه تمامى اصحاب چه آنھائى كه جلوتر ب ه جانب منزل رفته اند
چه آنھائى كه در عقب مى آيند، در آنجا جمع شوند و آن موضعى بوده كه قابل نزول و توقف نبوده و
چون چاشت و قريب ب ه زوال بود، ھوا نیز در نھايت گرما بوده، ب ه نحوي كه مردم است ظلال ب ه
مركبھاى خود مى نمودند و بعضى از شدت حرارت زمین، نصف رداى خود را بر سر نصف ديگر آنرا در
زير پا، فرش میكردند. آن موضع را كه مشتمل بر خار و خس و خاشاك بود، صاف كردند و منبرى از
جھاز شتر يا كجاوه ھا يا از احجار، ترتیب دادند و صحابه در اين وقت حاضر بودند، موافق بعضى از
كتب صد و بیست ھزار نفر بودند . پس آنجناب بر منبر صعود فرمود و خطبه طويله بلیغه انشاء
فرمود. پس امیر المؤمنین (علیه السلام) را بلند كرد بحدى كه سفیدي زير بغل اقدسش نمايان گرديد
و مردم ھمه، آن جناب (مولا) را ديدند و فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه , اللھم وال من والا ه و
عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. و بدينوسیله اختیار الھي در وصايت و خلافت مولا
را در حضور عمومي مسلمانان آشكار نمود (پس امر بتمسك ثقلین نمود و آنچه را كه بايد در اين
مقام بفرمايد، فرمود. و آيه: الیوم اكملت لكم دينكم, نازل شد.
پس حسان بن ثابت و بعضى ديگر در اين باب اشعارى گفتند و از جمله اشعار حسان اين يك بیت
است (فقال له قم يا على فاننى =رضیتك من بعدى اماما و ھادي ا) كه در محضر آن جمع از صحابه
خوانده و رسول خدا (صلى الله علیه وآله) كلمه: لازلت يا حسان مويدا بروح القدوس ما نصرتنا بلسانك ,
در حق او فرمود. پس بدستور حضرتش، خیمه براى امیر المؤمنین صلوات الله علیه بر سر پا كردند و
منظره امروزين محل غدير خم، و بركه آب آن كه با تردد مستمر مؤمنین به آنجا آباد گرديده است
مردمان بجھت بیعت با او حاضر شدند و شرايط و فضاى واقعه چنان بود كه اول كسى كه آن جناب
را بحصول مرتبت مولائیت تھنیت نمود، عمر بود كه گفت: بخ بخ ھنیئا لك يابن ابى طالب ! اصحبت
مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنه . (بروايت دارقطنى و عاصمى ؛ ابوبكر نیز شريك ثانى گرديد در
اداى تھنیت. حديث غدير از احاديث متواتره بین الفريقین است و ھیچ حديثى به مرتبه آن نمى
رسد و از ابوالمعالى جوينى منقولست كه تعجب مي كرد و مى گفت: در بغداد در دست صحافى،
كتابى ديدم كه در آخر آن نوشته: اين جلد بیست و ھشتم از طريق حديث : من كنت مولاه فعلى
مولاه, است و بعد از اين، جلد بیست و نھم بیايد. (و بیشتر اين كتابھا نابود شده است ) سید اجل
حامى الملة و سیف الامة میر حامد حسین ھندى رضوان الله علیه، دو مجلد كبیر از عبقات الانوار
را در اين حديث شريف نوشته و من (محدث قمي ) آن دو مجلد را مختصر كردم و نامیدم به فیض
القدير فیما يتعلق بحديث الغدير.
روز : بیعت مسلمین با حضرت امیر (صلوات الله علیه) بعد از ھلاك عثمان
قتل و غارت شھر مقدس كربلا و ھتك حريم آستان حسیني به وسیله لشكريان سعود
وھابي

+ نوشته شده در ساعت توسط موسوی اصفهانی |


السَّلامُ عَلَیک یا اَهلُ بَیت النُبوَة

 

امام باقر (علیه السلام) پس از عمرى تلاش در ميدان بندگى خدا و احياى دين و ترويج‏علم و خدمات اجتماعى به جامعه اسلامى، در روز هفتم ماه ذو الحجه سال 114 (1) به شهادت رسیدند.

در سال رحلت و شهادت آن حضرت آراى ديگرى نيز وجود دارد.دسته‏اى از مورخان سال 117 (2) و بعضى سال 118 (3) و گروه اندكى سالهاى 116 (4) و 113 (5) و 115 (6) و 111 (7) را ياد كرده‏اند، اما بيشترين منابع تاريخى سال 114 (8) را متذكر شده‏اند.

منابع روايى و تاريخى علت وفات آن حضرت را مسموميت دانسته‏اند، مسموميتى كه دستهاى حكومت امويان در آن دخيل بوده است. (9)

از برخى روايات استفاده مى‏شود كه مسموميت امام باقر (علیه السلام) به وسيله زين آغشته به سم، صورت گرفته است، به گونه‏اى كه بدن آن گرامى از شدت تأثير سم‏بسرعت متورم گرديد و سبب شهادت آن حضرت شد. (10)

در اين كه چه فرد يا افرادى در اين ماجراى خائنانه دست داشته‏اند، نقلهاى روايى و تاريخى از اشخاص مختلفى نام برده‏اند.

بعضى از منابع، شخص هشام بن عبد الملك را عامل شهادت آن حضرت دانسته‏اند. (11)

بخشى ديگر، ابراهيم بن وليد را وسيله مسموميت معرفى كرده‏اند. (12)

برخى از روايات نيز زيد بن حسن را كه از دير زمان كينه‏هاى عميق نسبت به امام باقر (علیه السلام) داشت، مجرى اين توطئه به شمار آورده‏اند. (13)

به طور مسلم وفات امام باقر (علیه السلام) در دوران خلافت هشام بن عبد الملك رخ داده است، (14) زيرا خلافت هشام از سال 105 تا سال 125 هجرى استمرار داشته، و آخرين سالى كه مورخان در وفات امام باقر (علیه السلام) نقل كرده‏اند 118 هجرى مى‏باشد. (15)

با اين كه نقلها بظاهر مختلف است، اما با اندكى تأمل در منابع روايى و تاريخ، بعيد نمى‏نمايد كه همه آنها به گونه‏اى صحيح باشد زيرا عامل شهادت آن حضرت لازم نيست يك نفر باشد بلكه ممكن است افراد متعددى در شهادت امام باقر (علیه السلام) دست داشته‏اند كه هر روايت و نقل، به يكى از آنان اشاره كرده است.

با توجه به برخوردهاى خشن و قهر آميز هشام با امام باقر (علیه السلام) و عداوت انكار ناپذير بنى اميه با خاندان على (علیه السلام) شك نيست كه او در از ميان بردن امام‏باقر (علیه السلام) ـ اما بشكلى غير علنى ـ انگيزه‏اى قوى داشته است.

بديهى است كه هشام براى عملى ساختن توطئه خود، از نيروهاى مورد اطمينان خويش بهره جويد، از اين رو ابراهيم بن وليد (16) را كه عنصرى اموى و دشمن اهل بيت (علیه السلام) است به استخدام مى‏گيرد و او امكانات لازم را در اختيار فردى كه از اعضاى داخلى خاندان على (علیه السلام) بشمار مى‏آيد و مى‏تواند در محيط زندگى امام باقر (علیه السلام) بدون مانع راه يابد و كسى مانع او نشود، قرار دهد، تا به وسيله او برنامه خائنانه هشام عملى گردد و امام به شهادت رسد.

امام باقر (علیه السلام) اين چنين به شهادت رسيد و به ملاقات الهى شتافت و در بقيع، كنار مرقد پدر بزرگوارش امام سجاد (ع) و عموى پدرش حسن بن على (ع) مدفون گشت. (17)

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ فرق الشيعة 61، اعلام الورى به جاى ماه ذو الحجة، ماه ربيع الاول را ياد كرده است .ر ك: ص .259

2 ـ تاريخ يعقوبى 2/320، تذكرة الخواص 306، الفصول المهمة 220، اخبار الدول و آثار الاول 11، اسعاف الراغبين 195، نور الابصار، مازندرانى 66 و...در بسيارى از اين منابع، مطلب به صورت «قيل» ياد شده است.

3 ـ كشف الغمة 2/322، وفيات الاعيان 4/174، تاريخ ابى الفداء 1/248، تتمة المختصر 1/248، اعيان الشيعة 1/ .650

4 ـ المختصر فى اخبار البشر 1/203، تتمة المختصر 1/ .248

5 ـ مرآة الجنان 1/ .247

6 ـ كامل ابن اثير 5/ .180

7 ـ مآثر الانافة فى معالم الخلافة 1/ .152

8 ـ طبقات الكبير 5/238، اصول كافى 2/372، تاريخ قم 197، ارشاد مفيد 2/156، دلائل الامامة 94، تاج المواليد 118، مناقب 4/210، سير اعلام النبلاء 4/409، الانوار البهية 126، تاريخ ابن خلدون 2/23، عمدة الطالب 137، شذرات الذهب 1/149، و...

9 ـ الصواعق المحرقة 210، احقاق الحق 12/154، اسعاف الراغبين بهامش نور الابصار 254، مثير الاحزان، جواهرى .244

10 ـ الخرائج و الجرائح، راوندى 2/604، مدينة المعاجز 349، بحار 46/329، مستدرك الوسائل 2/ .211

11 ـ مآثر الانافة فى معالم الخلافة 1/152، مصباح كفعمى .522

12 ـ سبائك الذهب 74، دلائل الامامة 94، مناقب ابن شهر آشوب 4/210، الفصول المهمة 220، الانوار البهية .126

13 ـ منابع ياد شده در پاورقى شماره .1

14 ـ تاريخ يعقوبى 2/320، مروج الذهب 3/219، الانوار البهية 126، اعيان الشيعة 1/ .650

15 ـ در كتاب اخبار الدول و آثار الاول ص 111 شهادت امام باقر (ع) در خلافت ابراهيم بن وليد دانسته شده است، ولى چنان كه توضيح داده شد وفات آن حضرت در خلافت هشام بوده و ابراهيم بن وليد مى‏توانسته است از مجريان نقشه هشام به شمار آيد.

16 ـ ابراهيم بن وليد بن عبد الملك، بعدها در سال 129، به خلافت رسيد، ولى خلافتش ديرى نپاييد و پس از هفتاد روز كشته شد.ر ك: تاريخ الخلفاء، سيوطى .254

17 ـ فرق الشيعة 61، اصول كافى 2/372، ارشاد مفيد 2/156، دلائل الامامة 94، اعلام الورى 259، كشف الغمة 2/327، تذكرة الخواص 306، مصباح كفعمى 522، شذرات الذهب 1/149 و...

از برخى منابع استفاده مى‏شود كه آن حضرت، هنگام رحلت در شهر مدينه نبوده است، بلكه در محلى به نام حميمه از روستاهاى نواحى مكه يا شام بوده، پس از شهادت، آن گرامى را به مدينه منتقل كرده‏اند.

ر ك: وفيات الاعيان 4/174، المختصر فى اخبار البشر 1/203، احقاق الحق 12/ .152

+ نوشته شده در ساعت توسط موسوی اصفهانی |




هشتمين امام معصوم(علیه السلام) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تاب‏رويت جمال جواد الائمه(علیه السلام) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمرامام رضا(علیه السلام) سپرى مى‏شد اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش رافروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان‏آنها قرار داشت كه گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزارقرار مى‏دادند كه نمونه آن را مى‏توان در مكتوب «حسين ابن‏قياما» مشاهده كرد. او كه از سران «واقفيه‏» بود در نامه‏اى‏به امام رضا(علیه السلام) مى‏نويسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى‏كه فرزندى ندارى و امام(علیه السلام) پاسخ او را چنين نگاشت كه از كجامى‏دانى كه من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد كشيد كه‏خداوند به من پسرى عنايت‏خواهد كرد كه حق را از باطل جدامى‏كند. تا اينكه طبق پيش بينى امام (علیه السلام) در رمضان سال 195 هجرى‏و به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(علیه السلام)متجلى شد و مادرش «سبيكه‏» را كه از خاندان «ماريه قبطيه‏»همسر پيامبر(صلوات الله) بود و به فرموده امام رضا(علیه السلام) آفرينشى پاكيزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشيد.

ولادت امام جواد(علیه السلام) تمامى شايعات مربوط به امام رضا(علیه السلام) راپايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود. بدين‏جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودى است كه براى‏شيعيان ما «در اين زمان‏» با بركت‏تر از او زاده نشده است.

مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامت‏شيعيان را عهده دارشدو در اين راستا آثارى شگفت از خويش به يادگار گذارد و مكتب‏علمى، اجتماعى شيعه را جلوه خاص بخشيد.

شهادت آن بزرگوار پايانى است‏بر تلاشهاى چشمگير و پر فروغش‏تلاشهايى كه خلفاى بنى عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگير نمودكه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمايند و بدين جهت در صدد شهادت‏آن حضرت بر آمدند و اين نوشتار نگاهى است‏به عوامل و موجبات‏شهادت آن حضرت كه در اين زمينه به بررسى سه عامل مى‏پردازيم:

تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار

مى‏دانيم كه يكى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و اين به خاطره‏جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع‏آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه‏ديدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومين بر خور دار از صفت‏تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق‏» راستگو و«كاظم‏» فرو برنده خشم و «زين العابدين‏» زيباترين روح‏پرستنده‏» هستند.

اما فرهنگ القاب معصومين ريشه‏اى اجتماعى وبرخاسته از عنايت الهى دارد كه لقب «تقى‏» نيز از اين مقوله‏است نگاهى به شرايط اجتماعى آن بزرگوار و وضعيت درباريان مارا بدين نكته رهنمون مى‏كند كه دشمن تلاشى پيگير داشت تا به‏گمان خود آن حضرت را با عياشيها و فساد دربار براى يك بارهم‏كه شده است آلوده كند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهى‏اش مى ستودندساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم درباردخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستورلازم را نيز صادر كرد. اما راه بجايى نبرد و پاكى و تقواى‏امامت‏بر انديشه باطل مامونى پيروز گشت و نورانيتى مضاعف‏يافت. اين بار كافى است روايت ذيل را مرور كنيم.

ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب‏» از محمد بن ريان نقل مى‏كند كه‏مامون درباره امام محمد تقى(ع) به هر نيرنگى دست زد شايدبتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهواو را متمايل كند به نتيجه‏اى نرسيد تا زمانى كه خواست دخترخود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنيزك اززيباترين كنيزكان را بگمارند تا زمانيكه امام جواد(ع) براى‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود با جامهاى جواهر نشان از اواستقبال كنند كنيزان به آن دستور العمل رفتار كردند ولى حضرت‏توجهى به آنها ننمود

و مردى بود به نام «مخارق‏» كه آوازه‏خوان بود و بربط نواز و ريشى دراز داشت. مامون او را طلبيد واز او خواست كه تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام به امورمزبور بكار گيرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) كمترين‏علاقه‏اى به دنيا داشته باشد من به تنهايى مقصود تو را تامين‏مى‏كنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد بگونه‏اى‏كه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى. ساعتى چنين كرد ولى ديد حضرت جواد(ع) نه به سوى او ونه به راست و چپ خود هيچ توجهى ننمود. سپس سربرداشت و رو به‏آن مرد كرد و فرمود، «اتق الله ياذاالعثنون‏» از خدا پروا كن‏اى ريش دراز پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كارافتاد تا آن كه بمرد. مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتى كه ابو جعفر(ع) فرياد بركشيد آن چنان هراسيدم كه هرگز به‏حالت اول باز نخواهم گشت.

روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامون‏جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد(ع) مى‏باشد كه عصمت الهى‏امام جواد(ع) نقشه‏هاى آنان را نقش بر آب مى‏نمود. و در همين‏راستا سخن ديگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه درجمع اطرافيان خود گفت:

خليفه به اين فكر افتاده است كه ابوجعفر(ع) را براى شيعيان وپيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏نمودار كند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مى‏گويند اينكاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد اما فردى از ميان‏آنان‏مى‏گويد جاسوسهايى از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآورده‏اند كه شيعيان مى‏گويند در هر زمان بايد حجتى الهى باشد وهرگاه حكومت متعرض فردى كه چنين مقامى نزد آنان دارد بشود خودبهترين دليل ست‏بر اينكه او حجت‏خداست. پس از آن «ابن ابى‏داود» خبر را به خليفه منتقل مى‏كند دراين هنگام خليفه اين‏چنين اظهار نظر مى‏كند كه «امروز در باره اينها هيچ چاره وحيله‏اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نكنيد. پس از نوميدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بيشتر جلوه‏هاى پاكى و تقواى امام‏بود كه دشمن تصميم به شهادت امام(ع) را مى‏گيرد زيرا كه هر روزشخصيت امام فروغى فروزانفتر به خويش مى‏گيرد و دلهاى مشتاق‏پاكى و عفاف را هرچه بيشتر بسوى خويش جذب مى‏كند.

و امام (ع)خود بى رغبتى و ناراحتى خويش را از وضعيت دربار و همراهى آنان‏اظهار مى‏داشت. «حسين مكارى‏» مى‏گويد: در بغداد بر ابوجعفر(ع)وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مى‏زيست. با خود گفتم كه‏حضرت جواد(ع) با اين موقعيت كه در اينجا دارد ديگر به مدينه‏برنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت ديدم امام سرش راپايين انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالى‏كه رنگ مباركش‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسين نان جو با نمك نيمكوب در حرم‏رسولخدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مى‏كنى.

برترى دانش و تفوق علمى

دومين عامل شهادت امام جواد(ع) را مى‏توان حضور قوى و كار آمدحضرت در صحنه‏هاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زيرا كه‏اين امر ناتوانى خليفه را در مقابل امام جواد(ع) كه بسيارى‏خلافت را حق آنان مى‏دانستند به نمايش مى‏گذاشت. و ضعف بنيه علمى‏دانشمندان دربارى را هر چه بيشتر آشكار مى‏ساخت كه از ميان‏مباحثات متعدد حضرت يكى از آنها را برگزيده و نقل مى‏كنيم.

«زرقان‏» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صميميت داشت مى‏گويديك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالى كه به‏شدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو كردم‏كه كاش بيست‏سال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه‏از ابوجعفر «امام جواد(ع‏») در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:

جريان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه‏«معتصم‏» خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه‏همه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «حضرت جواد(ع‏») را نيزفراخواند و از ما پرسيد دست دزد از كجا بايد قطع شود؟ من‏گفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دست‏در آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم‏»،صورت و دستهايتان‏را مسح كنيد» تا مچ دست است. گروهى از فقها در اين مطلب بامن موافق بودند و مى‏گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولى‏گروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليل‏آن را پرسيد گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء:

«فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق‏» صورتها و دستهايتان‏را تا آرنج‏بشوييد. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابن‏على امام جواد(ع) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟

گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم‏داد كه بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن على (ع) گفت: چون قسم‏دادى نظرم را مى‏گويم. اينها در اشتباه‏اند. زيرا فقط انگشتان‏دزد بايد قطع شود و بقيه دست‏بايد باقى بماند. معتصم گفت: به‏چه دليل؟

گفت: زيرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏مى‏پذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستى‏براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نيز خداى متعال‏مى‏فرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده‏گاهها از آن خداست. پس هيچ كس را همراه با خدا مخوانيد. ابن‏ابى داود مى‏گويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد دستور دادانگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم. پس ازسه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و مى‏گويد: به معتصم‏گفتم خير خواهى براى اميرالمومنين بر من واجب است و من در اين‏جهت‏سخنى مى‏گويم كه مى‏دانم با آن به آتش جهنم مى‏افتم. معتصم‏گفت آن سخن چيست؟ گفتم:

چگونه اميرالمومنين براى امرى از امور دينى كه اتفاق افتاده‏است‏به خاطر گفته مردى كه نيمى از مردم به امامت او معتقدند وادعا مى‏كنند او از اميرالمومنين شايسته‏تر به مقام اوست، تمامى‏سخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟

پس رنگ معتصم تغيير كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را دربرابر اين خيرخواهيت‏به تو پاداش نيك عطا كند و پس از آن بودكه تصميم به شهادت امام (ع) گرفت.

بزرگداشت نهضتهاى شيعى

حسين بن على مشهور به شهيد فخ نواده حضرت مجتبى(ع) در زمان‏يكى از خلفاى بنى عباس به نام هادى عباسى قيام كرد. ياد و نام‏او سندى بر محكوميت‏بنى عباس تلقى مى‏شد و حماسه نهضتهاى شيعى‏عليه خلفاى عباسى را در خاطره‏ها تجديد مينمود.

در حمايت ازاين شهيد انقلابى روايتى نيز از امام جواد(ع) مى‏خوانيم: «پس‏از فاجعه كربلا هيچ فاجعه‏اى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده‏است.» يكى از نويسندگان در حكمت نقش انگشترى امام جواد(ع)«نعم‏القادر الله‏» مى‏نويسد: بعد از آن كه «مامون‏» همه‏انقلابها را سركوب نموده و تمامى صداها را خفه كرد. طبيعى بودكه مامون و عباسيان و يارانشان احساس كنند كه به نهايت‏آروزيشان رسيده و به ارزشمندترين آرمانهايشان كه عبارت بود ازمحكم ساختن پايه‏هاى حكومت و سلطنتشان به طورى كه ديگر هيچ‏نيرويى توان ايستادن در برابر جبروت و سركشى آنان نداشته اشددست‏يافته‏اند ولى مى‏بينيم كه بعد از اين همه، نقش انگشترى‏امام جواد(ع) در برابر تمامى تصورات آنان قد علم مى‏كند وتمامى مظاهر و سركشى و ستم آنان را محكوم مى‏كند آن نقش اين‏جمله است «نعم القادرالله‏» چه نيكو توانمندى است‏خدا.

و در اين راستاست كه معتصم پس از اين كه از مردم بيعت‏براى‏خود گرفت جوياى حال امام جواد(ع) شد و دستور داد كه امام‏جواد(ع) و همسرش ام الفضل را به بغداد فرا خوانند. زيرا كه‏حضور و نام و ياد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگى و عزت‏ايمان است و جلوه امامت و وصايتش مهر باطلى است‏بر خلافتهاى‏باطل بنى عباس.

درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع) آن هنگام كه باميلادش جلوه زيباى مبارك‏ترين مولود را رقم زد و آن هنگام كه باقامت زيباى امامت‏خويش قيامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى رامتجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى ديده ازجهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرين خويش تجلى بخش‏آيات جهاد و شهادت گشت.

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط موسوی اصفهانی |




بیست و پنجم ماه ذی القعده روز دحوالارض است. دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزی كه زمین از زیر کعبه كشیده و گسترانیده شد" .

گر چه این مطلب یعنی کشیده شدن و گسترانده شدن زمین در وحله اول عجیب به نظر میرسد اما تعریف واضح تر این موضوع این است که گفته شود :

پس از آنکه تمام سطح کره زمین به مدت طولانی در زیر آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زیر آب بیرون آورد که صحنه زندگی موجودات مهیا گردد ، اولین نقطه ای که از زیر آب سر بیرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بیت الحرام بود . این واقعه نشان دهنده اهمیت این نقطه و مرکزیت آن برای همه عالمیان است .

در واقع دحوالارض روز شروع حیات بخشی خداوند به جهان خاکی است كه توجه به آن در روایات و تعیین اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوی معصومین (ع) نشانگر عنایت حضرت حق به این روز با برکت است .

تعبیر به اینکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گردیده و از برای عبادت و اجتماع به ذكر خدا در این روز، اجر بسیار است" و امثال آن ، مومنین را بر انجام مستحبات مخصوص این روز ترغیب می نماید . درباره روزه این روز آمده است :

▪ روزه این روز همانند روزه هفتاد سال است .

▪ روزه این روز کفاره گناهان هفتاد سال است .

▪ برای روزه دار این روز هرکه و هرچه در میان آسمان و زمین است استغفار می کند و ...

از دیگر اعمال این روز شریف دو رکعت نماز است که در آن حمد و پنج مرتبه سوره "والشمس" خوانده می شود و پس از نماز نیز دعایی است که در مفاتیح آمده است . و همچنین دعای "اللهم داحی الکعبه ..." از دعاهای مخصوص این روز است .

روایت است که « امام رضا » علیه السلام فرموده اند: درشب بیست و پنجم ماه ذی القعده حضرت ابراهیم (ع) و حضرت عیسی (ع)متولد شده اند. و نیز در این روز رسول خدا صلی الله علیه و آله ، به قصد حجهٔ الوداع از مدینه به همراه یكصد و چهار هزار یا یكصد و بیست و چهار هزار نفر از راه شجره به مکه عزیمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامی زوجات آن حضرت نیز ایشان را همراهی می کردند .

و نیز در روایتی است که در این روز قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام خواهد نمود .


+ نوشته شده در ساعت توسط موسوی اصفهانی |