حِديث الْكِساء عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ عَلَيْهَاالسَّلامُ بِنْتِ رَسُولِاللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ
قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُاللَّهِ فى بَعْضِ الْأَيَّامِ فَقالَ:
تاريخ وفات آن مطهره نيز اختلاف زيادى در كتابها ديده مىشود كه جمعا حدود ده قول مىگردد، و همگى آنها تاريخ وفات را روى فاصلهى ميان رحلت رسول خدا (ص) و وفات آن مخدرهى معصومه حساب كرده و ذكر نمودهاند.
40 روز: مرحوم ابن شهرآشوب در كتاب مناقب پس از آنكه يكى دو قول در اين باره نقل كرده مىگويد: برخى گفتهاند: وفات فاطمه چهل روز پس از رحلت رسول خدا (ص) اتفاق افتاد و اين قول صحيحتر از اقوال ديگر است، و روى همين حساب مىگويد: فاطمه (ع) در شب يكشنبه سيزدهم ربيعالاخر از دنيا رفت (1)، و مرحوم اربلى هم در كشفالغمه چنين قولى نقل كرده (2) چنانكه مجلسى (ره) نيز از برخى كتابها آن را حكايت نموده است (3) نگارنده گويد: در برخى از روايات آمده كه مدت بيمارى فاطمه (عليهاالسلام) چهل روز طول كشيد مانند روايت روضةالواعظين (4) و روايتى كه مجلسى (ره) از برخى كتابهاى مناقب نقل كرده (5) بنابراين ممكن است منظور از چهل روز كه در پارهاى از نقلها آمده همين مدت بيمارى فاطمه (عليهاالسلام) بوده كه به دست راويان با مدت زندگانى آن حضرت پس از رسول خدا (ص) اشتباه شده باشد، واللَّه اعلم.
پیرامون
اسامى حضرت زهرا (سلاماللَّهعليه)
قال الصادق عليهالسلام:
«لفاطمة تسعة أسماء عند اللَّه عزّ و جل:
فاطمة والصديقة والمباركة والطاهرة
والزكية والراضية والمرضية والمحدثة والزهراء ثم قال:...؛
حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام در پيشگاه خداوند نه اسم مخصوص دارد: فاطمه،
صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه و زهراء.» (1)
حضرت فاطمهى زهرا عليهاالسلام يك نام رسمى داشت كه همان فاطمه مىباشد. اين
نام را پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم هنگام تولد به امر خداوند براى
دخترش برگزيد؛ لكن به تصريح امام صادق عليهالسلام، فاطمهى زهرا عليهاالسلام نه
اسم مخصوص، در پيشگاه خداوند متعال دارد، لذا يكى از كنيههاى آن حضرت
«اُمّالأسماء» است؛ يعنى بانويى كه اسامى فراوان دارد. و اين مطلب، دلالت بر عظمت
روحى صديقه كبرى عليهاالسلام مىكند، زيرا حضرت فاطمه عليهاالسلام زن نمونه بودند.
زن نمونه؛ يعنى انسانى كامل كه براى بشريت الگو و سرمشق مىباشد، لذا همهى صفات
عالى انسانى در صديقهى طاهره عليهاالسلام جمع بود و ايشان در برابر هر صفت نيك،
داراى لقبى خاص هستند. اين نه نام كه از شهرت والايى برخوردار است در فصل اول مورد
بررسى و تبيين قرار مىگيرد.
1 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 10، ر 1 از امالى صدوق و عللالشرايع.
توضیح اسامی در ادامه مطلب موجود است:

يهوديان فدك از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درخواست كردند خودشان را
آزاد كند و اموال را به تناسب نصف با آنان مصالحه كند. حضرت اين پيشنهاد را قبول
كرد و اميرالمؤمنين عليهالسلام را فرستاد و با ضمانت حفظ خونشان با آنان مصالحه
كرد و قرار بر اين شد كه «هركس از اهل فدك مسلمان شود خمس اموال او را بگيرند و
هركس بر دين خود باقى بماند همهى اموالش را بگيرند».
اين قرارداد بين پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و يهود فدك به امضاء درآمد
و به دست آنان داده شد تا بعنوان هميشهى تاريخ بدان عمل شود.
اين دربارهى جان و اموال شخصى آنان بود، و سرزمين فدك بعنوان ملك شخصى
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درآمد و قرار شد ساليانه يكصد و بيست هزار دينار
(سكهى) طلا بعنوان درآمد فدك ارسال نمايند.
ملك شخصى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شدن فدك بر اساس حكم صريح قرآن
است، زيرا اين سرزمين بدون لشكركشى مسلمانان و بدون كوچكترين دخالت آنان فتح شد.
خداوند در قرآن مىفرمايد: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُرى
فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبى... فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ
خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ، وَلكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ...»
(1) طبق اين آيهى صريح قرآن سرزمينهايى كه بدون لشكركشى مسلمانان فتح شود، حتى
اگر اهل آنجا خودشان بعنوان تسليم نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيايند، اين
مناطق و غنائم و اسراى آن ملك خاص حضرت است، و مسلمانان هيچ حقى در آن نخواهند
داشت و حضرت بعنوان اموال شخصى خود هر تصميمى بخواهد مىتواند دربارهى آنها
بگيرد.
لذا سرزمين فدك بصورت يكپارچه از آن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شد كه
مىبايست مردم فدك در آن كار مىكردند و درآمد آن را به حضرت تسليم مىنمودند و
فقط اجرت دريافت مىكردند.
1ـ سورهى حشر: آيات- 1..
حرز (بكسر حاء)، موضع محكم و حصين است. و در شرع، امرى است كه معد براى
محفوظ نگه داشتن اموال است. در عادت و عرف مانند خانه، خيمه. (1)
حرز به معانى زير نيز مىباشد:
1- جاى استوار، پناهگاه 2- بهره، حظ، نصيب 3- دعايى كه بر كاغذى نويسند و
با خود دارند، بازوبند، چشمآويز، تعويذ. (2)
در بين ادعيه وارده در كتب دعا به دعاهائى برخورد مىكنيم كه با تمسك به
بعضى از اسماء و صفات خدا قلعهاى معنوى و حصن حصين در برابر حوادث و آفات براى
انسان فراهم مىكنند اينگونه دعاها معروف به حرز مىباشند. معمولا همه ائمه و
پيشوايان دينى داراى حرزهاى مخصوص مىباشند از جمله حرز حضرت زهرا عليهاالسلام اين
عبارات از اين دعاست:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم يا حى يا قيوم برحمتك استغيث فأغثنى و لا تكلنى
الى نفسى طرفة عين ابدا و اصلح لى شأنى كله(3) اللَّهم بحقِّ العرش و من علاه، و
بحقِّ الوحى و من اوحاه، و بحقِّ النَّبى و من نبَّاه، و بحقِّ البيت و من بناه،
يا سامع كلِّ صوتٍ، يا جامع كُلِّ فوتٍ، يا بارىءَ النُّفوس بعدالمَوت، صلِّ على
محمَّدٍ و اهل بيته، و اتنا و جميع المؤمنين والمؤمنات فى مشارق الارض و مغاربها،
فرجاً من عندك عاجلاً، بشهادة ان لا اله الا اللَّه و اَنَّ محمداً عبدك و رسولك،
صلَّى اللَّه عليه و اله، و على ذريَّته الطَّيبين الطَّاهرين، و سَلَّمَ تسليماً
كثيراً.
1ـ فرهنگ معارف اسلامى/ سيد جعفر
سجادى/ ج 2/ ص 250
2ـ فرهنگ معين
3ـ فاطمه زهرا عليهاالسلام شكوفه عصمت/ محمود جويبارى/ ص 228
در زمان حضرت موسى عليهالسلام مردى عابد و زاهد و متقى و دانشمند از
خصصين آنحضرت بود و به او زاهد «ذرخا» مىگفتند. او صفات و فضائل حضرت محمد مصطفى
صلى اللَّه عليه و آله را از او مىشنيد، و در دعا و اورادش آنحضرت را ياد مىكرد.
چون موسى عليهالسلام از دنيا رفت آن مرد زاهد عبادت و رياضت خود را بيشتر
كرد. او دائم به صحرا و بيابان مىرفت و خدا را عبادت مىكرد، تا به يك وادى بين
مدينه و مصر رسيد كه آنجا را «مدائن الحكماء» مىگفتند و شتران حكماى مدينه در
آنجا چرا مىكردند، و آن وادى نزديك مدينه بود و آب و درختى نداشت.
چون ذرخا به آنجا رسيد خوشش آمد و در همانجا به عبادت مشغول شد و معبدى
بنا نمود و چاه آبى كند و پيوسته به مقالات موسى عليهالسلام و تلاوت تورات و مدح
و صفات محمد صلى اللَّه عليه و آله و مهر و محبت على عليهالسلام كه در تورات
مىخواند مشغول بود و علم هشت افلاك و رمل دانيال نبى را نيكو مىدانست. گاهى در
اسطرلاب نظر مىداد و حكم مىكرد. در آن مكان از اعجاز محمد و على
صلواتاللَّهعليهما و حرمت ذرخاء عابد چشمهى پر آبى پديدار شد، و او آن را حفر
كرد تا آب آن زياد شد. در آنجا زرع و آبادانى بنا نهاد، و عمارت ساخت و آبادى هر
روز زيادتر مىشد تا آنكه از طرف زاهدان و عابدان و قبايل و عشاير روى به وى
نهادند و در آنجا باغها و بستانها ساختند، و خانهها و عمارتها بنياد كردند، و در
اندك زمانى هشت قريهى آباد شد و مردم از هر سو مىآمدند و همچنان اضافه مىشدند.
يكى از مهمترين و لازمترين امور زندگى يك مؤمن ارتباط برقرار كردن با خدا
از طريق دعا و نيايش است در زندگى اولياء خدا دعا جايگاه اساسى و ويژه دارد و بخش
مهمى از بهترين اوقات آنها اختصاص به دعا و نيايش دارد.
در قسمت دعا، انبوهى از دعاهايى كه
از ناحيه مقدس حضرت زهرا عليهاالسلام رسيده فهرستوار نقل كرديم. اما يكى از مسائل
ديگر در مورد دعا رعايت آداب دعا از جمله زمان دعا است. اولياء خدا مترصد اوقات
بودند و بهترين زمانها را براى دعا انتخاب مىنمودند در اينجا به روايتى مىپردازيم
كه يكى از اوقات مناسب براى دعا را فاطمه زهرا عليهاالسلام به ما در قول و عمل
معرفى مىكنند.
قالت فاطمه الزهرا عليهاالسلام:
سمعت النبى صلى اللَّه عليه و آله،
ان فى الجمعة لساعة لا يراقبها رجل مسلم يسال اللَّه عز و جل فيها خيرا الا اعطاه
اياه قالت فقلت: يا رسولاللَّه اى ساعة هى؟ قال اذا تدلى نصف عين الشمس للغروب
قال و كانت فاطمة عليهاالسلام تقول لغلامها: اصعد على الضراب فاذا رايت نصف عين
الشمس قد تدلى للغروب فاعلمنى حتى ادعو. (1)
(فاطمه زهرا عليهاالسلام مىفرمايد:
از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم، در روز جمعه ساعتى است كه هيچ مسلمانى
مراقب آن نبوده كه حاجت خيرى از خداى عزوجل بخواهد مگر آنكه حاجت او را برآورده
ساخته است. فاطمه عليهاالسلام مىگويد عرض كردم يا رسولاللَّه آن چه ساعتى است؟
فرمود: آن هنگامى است كه نصف قرص خورشيد در موقع غروب پنهان شود. پس از آن فاطمه
به غلام خود فرمود: بر فراز بام درآى و چون ديدى نصف قرص خورشيد در هنگام غروب
پنهان شد به من خبر ده تا دعا كنم.)
1ـ كوثر ولايت/ ح 88/ ص 51
بنا بر نقل دانشمندان شيعه و سنّي، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در آخرين روزهاى زندگانى خود فرمود: «إنّي تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب الله وأهل بيتي وأنَّهُما لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض»[1]. - من در ميان شما دو يادگار سنگين و گرانبها بجاى مى گذارم؛ يكى «كتاب خدا» (قرآن) و ديگرى «اهل بيت من» و اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا روز رستاخيز، در كنار حوض كوثر به من برسند.
پرسش
حضرت مریم(علیهاالسلام)
و حضرت فاطمه(علیهاالسلام) از بهترین زنان جهان مى باشند؛ پس چرا نام حضرت مریم(علیهاالسلام)
در قرآن آمده؛ ولى نام حضرت فاطمه(علیهاالسلام) در قرآن ذکر نشده است؟ دلیل این
امر را شرح دهید.
پاسخ:رجوع شود به ادامه مطلب:
ختم نبوت بدون نصب امام معصوم , خلاف حكمت الهى است و كامل بودن دين جهانى و جاودانى اسلام , منوط به اين است كه بعد از پيامبر اكرم ( ص ) جانشينان شايسته اى براى او تعيين گردند بگونه اى كه بجز مقام نبوت و رسالت , داراى همه مناصب الهى وى باشند
اين مطلب را مى توان از آيات كريمه قرآن و روايات فراوانى كه شيعه و سنى در تفسير آنها نقل كرده اند استفاده كرد :