
ميلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت،اسد الله
الغالب، علي بن ابيطالب (عليه السلام) مبارک باد.

و آل محمد ( علیهم السلام) را لعنت نما و تا آخرین نفر از کسانی را که در این ستم از او پیروی کنند از رحمتت دور کن.
اگر گیری وضو با آب زمزم اگر سجاد ،گردد عرش اعظم
اگر گویی اذان بر بام افلاک اگر از تکبیر گردد سینه ات چاک
اگر ضرب المثل گردد خضوعت به حمدو قل هوالله و رکوعت
اگر باشد زتوحید تعهد اگر گردی شهید اندر تشهد
مبادا بر نماز خود نبازی ولایت گر نداری بی نمازی

مقام والاى حضرت فاطمه زهرا عليها السلام
فقط از منظر معصومين عليهم السلام كه همتاى ايشانند، قابل بيان است.
كلمات و سخنان اين بزرگواران حكايت از كرامت و عظمت والاى اين بانوى عالمه دارد:
1- فاطمه عليها السلام از نگاه امام اميرالمؤمنين عليه السلام
در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام وصاياى خويش را به همسرشان مىنمودند كه «اى پسرعمو! توهرگز مرا در دوران زندگى دروغگو وخائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم.» على عليه السلام كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است، مىفرمايد: «پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامىتر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنتبا خود، تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقتبرمن گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا صلى الله عليه و آله را برمن تازه كردى. انالله و انااليه راجعون از اين مصيبتبزرگ و دردناك و تاثرآور و حزنانگيز!» (1)
دقت دركلام على عليه السلام در اين لحظات شدت علاقه و احترامش را به فاطمه عليها السلام مىرساند. در نگاه امام على عليه السلام فاطمه در چنان مرتبه والايى از زهد و خداترسى و عمل به احكام الهى قرار دارد كه تصور مخالفت او با همسرش ممكن نيست. حضرت على عليه السلام در پاسخ به ادعاهاى بىاساس معاويه مبنى بر فضايل امويان در نامهاى مىنويسد: «... دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و «صبية النار» از شماست، كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد. بهترين زنان جهان از ماست. و «حمالةالحطب» آنكه هيزم كشد براى دوزخيان از شماست. اين فضليتها از ماست و آن فضيلتها از شماست...» (2)
در شعرى كه به ايشان منسوب است، مىفرمايد: «من به فاطمه و فرزندانش مباهات مىكنم! آن گاه به رسول خدا صلى الله عليه و آله افتخار مىكنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسرى من درآورد.» (3)
شخصيت والايى چون حضرت على عليه السلام به همسرى بانوى جهان افتخار مىكند و همسرى با او را ملاك برترى خود و شايستگىاش بر رهبرى اسلام مىداند.
2- فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن مجتبى عليه السلام
امام حسن عليه السلام در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفتهاند. من جمله: «شبى ديدم مادرم در محراب به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مىكرد و آنان را نام مىبرد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مىكنى، براى خود دعا نمىكنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه.» (4)
3- فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسين عليه السلام
در روز عاشورا، در آن هنگام كه لشكر دشمن امام حسين عليه السلام را احاطه كرد. ضمن خطبه مفصلى فرمودند: «مرا بين كشته شدن و ذلت مخير كردهاند و من هرگز تن به پستى نمىدهم. خدا و رسول مرا از چنين كارى باز مىدارند. همچنين نياكان پاك و دامنهاى مطهر و پاكيزه اجازه چنين پذيرشى را به من نمىدهند.» (5)
در يك كلام، امام حسين عليه السلام دليل پايمردى و مقاومتخويش را تربيت الهى فاطمه عليها السلام مىداند.
امام حسين عليه السلام نقل مىكند: «آن زمان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در خانه امسلمه بود، صرصائيل (يكى از فرشتگان الهى) نزد پيامبر آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه عليها السلام را براى علىابنابىطالب. سپس در حضور جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل فاطمه را به عقد على درآورد.» (6) دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مىدارد.
4- فاطمه عليها السلام از نگاه امام سجاد عليه السلام
امام سجاد عليه السلام مىفرمايد: «وقتى كه قيامت فرا رسد، منادى ندا مىدهد: در اين روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سربالا مىبرند. فاطمه عليها السلام وارد محشر مىشود و گفته مىشود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهلبيت هستند، همگى سرها را بزير اندازند. آن گاه اعلام مىشود: اين است فاطمه دخت محمد صلى الله عليه و آله. او و همراهانش به سوى بهشت مىروند. خداوند فرشتهاى را خدمت وى مىفرستد و مىگويد: حاجتت را از من بخواه!
فاطمه عرض مىدارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرايارى كردند، مورد عفو قرار دهى.» (7)
5- فاطمه عليها السلام از نگاه امام محمدباقر عليه السلام
امام باقر عليه السلام به جابر روايت كردند كه: «... چون قيامتشود، جبرئيل ندا مىدهد: خديجه دختر خويلد كجاست؟ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى بر مىخيزند... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشمها را فرو ببنديد، چون فاطمه مىخواهد به بهشتبرود. سپس جبرئيل ناقهاى بهشتى مىآورد و آن حضرت را به بهشت مىبرد و ليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مىرسد درنگ مىكند. خداوند مىفرمايد: درنگ شما براى چيست؟
فاطمه مىگويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مىفرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هركس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن.» در ادامه امام باقر عليه السلام مىفرمايد: «به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه شيعيان و دوستانش را همانند پرندهاى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مىكند، از بين جمعيت جدا مىكند.» (8)

6- فاطمه عليها السلام از نگاه امام جعفر صادق عليه السلام
مرحوم مجلسى در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام نقل مىكند: «فاطمه، صديقه كبرى است. محور حركت انسانهاى گذشته، معرفت و شناختحضرت فاطمه بوده است.» (9) سيد هاشم بحرانى روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه: «نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده، محبت او را دارا باشد.» (10) امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه «اناانزلناه فىليلةالقدر» ; مىفرمايد: منظور از «ليلة» فاطمه و منظور از «قدر» خداوند است. هركس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، «ليلةالقدر» را درك كرده است.» (11)
7- فاطمه عليها السلام از نگاه امام موسى كاظم عليه السلام
امام كاظم عليه السلام مىفرمايد: «همانا فاطمه، صديقه و شهيده است.» (12) سليمان جعفر مىگويد: از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه فرمودند: «در خانهاى كه اسم محمد يا على، حسن، حسين، جعفر، عبدالله و از زنان فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد.» (13)
8- فاطمه عليها السلام از نگاه امام رضا عليه السلام
امام رضا عليه السلام از اجداد گراميش نقل مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمودند: سه فضيلتبه تو داده شد كه به من داده نشده است. على عليه السلام عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى كه من چنين پدر زنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده كه به من داده نشده است، حسن و حسين به تو داده شده كه به من داده نشده است.» (14) امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه پس از ازدواج على و فاطمه عليهما السلام خداوند عزوجل فرمودند: «اگر على عليه السلام را نمىآفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمىشد.» (15)
9- فاطمه عليها السلام از نگاه امام جواد عليه السلام
امام جواد عليه السلام خطاب به موسى بن قاسم كه گفت: در حج از طرف مادرت نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم; فرمودند: «آن را زياد كن، زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مىكنى.» (16) زكريا بن آدم نقل مىكند: «در محضر امام رضا عليه السلام بودم كه امام جواد عليه السلام در حالى كه بيش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا عليه السلام فرمود: جانم فدايت! چرا اين چنين در انديشهاى؟ پاسخ داد: به جهتستمهايى كه نسبتبه مادرم فاطمه عليها السلام انجام دادند.» (17)
10- فاطمه عليها السلام از نگاه امام هادى عليه السلام
آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره عليها السلام به «فاطمه» ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند: «دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مىدارد.» (18)
11- فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن عسكرى عليه السلام
امام حسن عسكرى عليه السلام از امام على عليه السلام، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه: «آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنان در بهشتبه خود مباهات مىكردند. آدم به حوا گفت: خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بندهام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانويى افتاد كه جامهاى زيبا از جامههاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سرگذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهرهاش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهرهاش بهشت نورانى گشته، كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه برسردارد، چيست؟ پاسخ داد: شوهرش علىبن ابيطالب عليه السلام است. گفت: اين دو گشواره كه بر دو گوش او است چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مىباشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شدهاند؟ گفت: بلى، اينان در علم مكنون خداوند چهارهزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى، وجود داشتند.» (19)
12- فاطمه عليها السلام از نگاه امام مهدى (عج الله)
حضرت بقيةالله (عج) فرمودند: «دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است.» (20) امام مهدى عليه السلام كه با ظهور خويش عالم را متحول مىسازد، حضرت فاطمه عليها السلام را الگوى عملى و حكومتى خويش مىشمرد و اين، حكايت از مقام عظماى بانوى عالم، حضرت زهرا عليها السلام دارد.
آنچه مطرح شد، قطرهاى از درياى وجود فاطمه عليها السلام بود. (21) به اين اميد كه در قيامت ما را مشمول عنايت و شفاعتخود قرار دهد.
.......................................................
پىنوشتها:
1- فاطمةالزهرا من المهد الىاللحد، ص 609 و 610; روضةالواعظين، ص 151.
2- نهج البلاغه، نامه 28.
3- ديوان امام علىابنابىطالب (ع)، محمدعبدالرحمن عوض، ص 65.
4- بحارالانوار، ج 43، ص 81 و 82، حديث 3.
5- همان، ج 45، ص 9.
6- همان، ج 43، ص 123، حديث 31.
7- عوالم العلوم، 11/2/1780 و 1779.
8- بحارالانوار، ج 43، ص 64.
9- همان، ص 105.
10- مدينةالمعاجز به نقل: فاطمةالزهرا بهجةالقلب المصطفى، ص 86.
11- بحارالانوار، ج 43، ص 65، حديث 580.
12- مرآةالعقول، ج 5، ص 315.
13- سفينةالبحار، ج 4، ص 295.
14- مسندالرضا، ج 1، ص 119، حديث 81.
15- همان، ج 1، ص 141، حديث 177.
16- اصول كافى، ج 4، ص 314، حديث 2.
17- بحارالانوار، ج 50، ص 59.
18- لسان الميزان، ج 3، ص 346.
19- بحارالانوار، ج 53، ص 180.
20- اهم منابع از كتب روايى و مذهبى بوده است. بويژه اصول كافى و بحارالانوار و مجلات پيام زن و آينه عصمت.
اي کاش فدک اين همه اسرار نداشت
اي کاش مدينه در و ديوار نداشت
فرياد محسن زهرا اين است
اي کاش در سوخته مسمار نداشت
۵ جـمـادی الاول سـالـروز ولادت اُخـــتُ الـحُـسَـین حضـــرت زیـنـــب (سلام الله علیهما)
بـر عشّــاق الزیــنــب مبــارک باد


اللّهم العن ابابکـر و عـمـر و عثـمـان و معـاویـه
کوری چشم دشمنان امیر المؤمنین حیدر کرار علی (علیه السلام)
اللهم عجل الولیک الفرج
پروردگارا ! چه هنگام می شود شنیدن نغمه انا المهدی ...
لحظه ها و ثانیه ها و دقیقه ها و ساعت ها و روزها و سال ها گذشت بیایید برای فرج و سلامتی قائم آل محمد بگوییم:

| اَلـسَّلامُ عَـلى آدَمَ صَـفْوَةِ اللّه ِ، | سـلام بـر حـضـرت آدم بـرگزيده خـدا | ||
| اَلسَّلامُ عَلى نوُح نَبِىِّ اللّه ِ ، | سلام بر حضرت نوح پيامبر خدا | ||
| اَلسَّلامُ عَلى ا ِبْراهيمَ خَليل ِ اللّه ِ، | سلام بر حضرت ابراهيم دوست خدا | ||
| اَلسَّلامُ عَلى موُسى كَليم ِاللّه ِ ، | سلام بر حضرت موسى هم صحبت خدا | ||
| اَلسَّلامُ عَلى عيسى روُح ِ اللّه ِ، | سلام بر حضرت عيسى روح الله | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَيْرَ خَلْقَ اللّه ِ ، | سلام بر تو اى رسول خدا | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِىَّ اللّه ِ، | سلام بر تو اى برگزيده خدا | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمّدَ بْنَ | سلام بر تو اى محمّد بن | ||
| عَبْد ِاللّه ِ، خاتَمَ النَّبِيّينَ، | عبداللّه خاتم پيامبران | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ | سلام بر تو امير مؤمنان | ||
| عَلىَّ بْنَ اَبى طالِب ، وَصِىَّ رَسوُل ِ اللّه ِ، | علىّ بن ابى طالب وصىّ رسول خدا | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا فاطِمَةُ | سلام بر تو اى فاطمه | ||
| سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمينَ، | اى بزرگ بانوى بانوان اسلام | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا سِبْطَىْ نَبِىِّ الرَّحْمَة ِ، | سلام بر شما اى دو سبط پيامبر رحمت، | ||
| وَ سَيِّدَىْ شَباب ِ أَهْل ِ الْجَنَّة ِ ، | اى دو سرور جوانان اهل بهشت | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْن ِ، | سلام بر تو اى على بن حسين | ||
| سَيِّدَ الْعابِدينَ وَ قُرَّةَ عَيْن ِ النّاظِرينَ، | اى سرور عبادت پيشگان اى فروغ ديده بينندگان | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ | سلام بر تو اى محمّد بن | ||
| عَلِىٍّ، باقِرَ الْعِلْم ِ بَعْدَ النَّبِىِّ ، | على، اى شكافنده علم بعد از پيامبر | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَعْفَرَ بْنَ | سلام بر تو اى جعفر بن | ||
| مُحَمَّد الصّاد ِقَ الْبارَّ الْامينَ ، | محمّد، اى راستگوى نيكوكار امين | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا موُسَى بْنَ | سلام بر تو اى موسى بن | ||
| جَعْفَر الطّاهِرَ الطُّهْرَ، | جعفر، اى پاك و پاكيزه | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىِّ بْنَ موُ سَ ى الرِّضَا | سلام بر تو اى على بن موسى اى پسنديده | ||
| الْمُرْتَضى، اَالسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِى | سلام بر تو اى محمّد بن على، | ||
| التَّقِىَّ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىِّ بْنَ مُحَمَّد | اى خويشتن دار، سلام بر تو اى على بن محمّد | ||
| النَّقِىَّ النّاصِحَ الْأَمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَسَنَ | اى پاك سرشت و خيرخواه و امين، سلام بر تو اى حسن | ||
| بْنَ عَلِىٍّ، اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِىِّ مِنْ بَعْدِه ِ . | بن على، سلام بر وصى بعد از او | ||
| اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى نُورِكَ وَ سِراجِكَ، وَ وَلِىِّ | بار خدايا صلوات بفرست بر نور و چراغ روشنگرت ، بر ولىّ | ||
| وَلِيِّكَ، وَ وَصِيِّكَ، وَ حُجَّتِكَ | وليّت ، بر وصىّ وصيّت، بر حجّت خود | ||
| عَلى خَلْقِكَ . | بر بندگانت . | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ رَسوُل ِ اللّه ِ، | سلام بر تو اى دختر رسول خدا | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ فاطِمَةَ وَ خَديجَةَ ، | سلام بر تو اى دختر فاطمه و خديجه | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ اَمير ِ الْمُؤْمِنينَ ، | سلام بر تو اى دختر امير مؤمنان | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ الْحَسَن ِ وَ الْحُسَيْن ِ | سلام بر تو اى دختر امام حسن و امام حسين | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ وَلِىِّ اللّه ِ ، | سلام بر تو اى دختر ولىّ خدا | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا اُخْتَ وَلِىِّ اللّه ِ، | سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا عَمَّةَ وَلِىِّ اللّه ِ ، | سلام بر تو اى عمه ولىّ خدا | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ موُسَى بْن ِ جَعْفَر ، | سلام بر تو اى دختر موسى بن جعفر | ||
| وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكاتُهُ. | رحمت و بركات خدا بر تو باد. | ||
| اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ، عَرَّفَ اللّهُ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ فِى | سلام بر تو، خداوند آشنايى برقرار كند ميان ما و شما | ||
| الْجَنَّة ِ، وَ حَشَرَنا فى زُمْرَتِكُمْ، وَ أَوَرَدْنا | در بهشت، و ما را در زمره شما محشور كند، و ما را | ||
| حَوْضَ نَبِيِّكُمْ، وَ سَقانا بِكَأْس ِ جَدِّ كُمْ مِنْ يَد ِ | بر حوض پيامبر شما وارد كند، و ما را با كاسه جدّ شما از دست | ||
| عَلِى ِّ بْن ِ اَبى طالِب ، صَلَواتُ اللّه عَلَيْكُمْ ، | علىّ بن ابى طالب سيراب كند ـ صلوات خدا بر شما باد ـ | ||
| أَسْئَلُ اللّه أَنْ يُر ِيَنا فيكُمُ السُّروُرَ وَ الْفَرَجَ ، | از خداوند مى خواهم كه سرور و فرج شما رابه ما بنماياند، | ||
| وَ أَنْ يَجْمَعَنا وَ إِيّاكُمْ فى زُمْرَة ِ جَدِّكُمْ مُحَمَّد، | ما و شما را در زمره جدّ بزرگوارتان حضرت محمّد ـ كه | ||
| صَلَّى اللّهُ عَلَيْه ِ وَ آلِه ِ، وَ أَنْ لا يَسْلُبَنا | درود خدا بر او و آلش باد ـ گرد آورد، و معرفت شمارا | ||
| مَعْر ِ فَتَكُمْ، إِنَّهُ وَلِىِّ قَديرٌ. | از ما نگيرد، كه او صاحب اختيار و مقتدر است . | ||
| أَتَقَرَّبُ إِلَى اللّه ِ بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرإَة ِ مِنْ | به سوى خداوندتقرّب مى جويم با محبّت شما و بيزازى از | ||
| أَعْدائِكُمْ، وَ التَّسْليم ِ إِلَى اللّه ِ ، راضِياً بِه ِ غَيْرَ | دشمنان شما، و با تسليم شدن به فرمان خدا، از روى رضايت، نه | ||
| مُنْكِر وَ لا مُسْتَكْبِر وَ عَلى يَقين ِ ما أَتى بِه ِ | انكار و نه استكبار، و با يقين به آنچه | ||
| مَحَمَّدٌ وَ بِهَ راض، نَطْلُبُ بِذلِكَ وَجْهِكَ | حضرت محمّد (ص) آورده و به آن راضى هستم، با اين عقيده عنايت تو را مى طلبم | ||
| يا سَيِّدى ، اَللّهُمَّ وَ رِضاكَ وَ الدّارَ الْآخِرَةِ . | اى سرور من، خدايا رضايت ترا و سراى آخرت را خواستارم . | ||
| يا فاطِمَةُ ا ِشْفَعى لى فِى الْجَنَّة ِ ، | اى فاطمه(معصومه) در مورد بهشت از من شفاعت كن ، | ||
| فَا ِنَّ لَكَ عِنْدَاللّْه ِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن ِ. | كه ترا نزد خدا مقام رفيعى است. | ||
| اَللّْهُمّ ا ِنى اَسْئَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَة ِ ، | خداوندا من از تو مى خواهم كه عاقبت امر مرا به سعادت ختم كنى ، | ||
| فَلاتَسْلُبْ مِنّى ِ ما أَنَا فيه ِ،وَ لاحُولَ وَ لا قُوَةَ | پس عقايدى كه دارم از من نگير، كه هيچ نيرو و قدرتى | ||
| إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظيم ِ . | جز خداوند بزرگ و والانيست | ||
| اَللّهُمَ اسْتَجِبْ لَنا، وَ تَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ ، | خداوندا دعايم را مستجاب كن، و آنرا به كرم و عزت | ||
| وَ بِرَحْمَتِكَ وَ عافِيَتَكَ، وَ صَلَّى الّلهُ عَلى مُحَمَّد | و رحمت و عافيت خود از من قبول فرما، بر محمّد و همه | ||
| وَ آلِه ِ أَجْمَعينَ، وَ سَلَّمَ تَسْليما | اهلبيت او صلوات فراوان و درود بى پايان بفرست | ||
| يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ . | اى بخشنده ترين بخشندگان. |
و ميلاد با سعادت شيخ الأئمه،رییس مذهب شیعه، حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام)
را به پيشگاه گل سر سبد هستی، حضرت بقية الله الأعظم،حجة بن الحسن العسکری(عجل الله تعالی فرجه الشريف) و تمامی شيعيان و محبان آن دو بزرگوار تبريک و تهنيت عرض می نمايم

وقایع عجیب هنگام ولادت حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آل در جهان
1- بت های کعبه همه به رو افتاده و فرو ریختند.
2- ابلیس از رفتن به کلیهی آسمان ها منع شد.
3- چهارده کنگرهی از ایوان (کاخ) کسری پادشاه عجم خراب شد.
4- دریاچهی ساوه که سال ها مورد پرستش بود خشک شد.
5- در وادی خشک ساوه آب جاری شد.
6- آتشکده هزار ساله فارس خاموش گشت.
7- آمنه می گوید: وقتی محمد صل الله علیه و آله را بدنیا آوردم، صدایی را شنیدم که می گفت: زاییدی بهترین مردم را، پس او را محمد نام بگذار.
8- ندایی از آسمان رسید که :
(( جاء الحقّ و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقا ))
((حق آمد و باطل نابود شد، هر آینه باطل محو شدنی است ))
جنایت وخباثتش به حدی بود که در حضور رسول خدا (ص) با همه وقاحت وزشتی و بی پروائی در
مقابل خدا و رسولش گفت: (ان الرجل لیهجر)...همانا این مرد هذیان می گوید آیا مردی هذیان می گوید
که خدای تعالی درباره او فرمود: ((( وما ینطق عن الهوی*ان هو الا وحی یوحی)))
(((و او سخن نمی گوید از سر هوای نفس*سخن غیر از وحی از جانب خدا نیست)))
وباز فرموده: (((ما أتا کم الرسول فخذوه))) ((( آنچه رسول خدا به شما فرمان دهد آنرا بپذیرید)))
گرچه فتنه ها و بدعت های عمر علیه اللعنة کم نیست به طوریکه دنیا را پر کرده است ,ولی ما بنا بر
احتضار به گوشه ای از آنها اشاره می کنیم :
1- آتش ردن به درب خانه حضرت زهرا(س)
2- غصب خلافت امیر المومنین(ع)
3- غصب فدک حضرت زهرا (س)
4- ریسمان به گردن امیر مومنان(ع) افکندن وبه مسجد کشیدن
5- رد کردن شهادت امیر المومنین(ع)
6- نسبت بطاله (بیهوده کاری) و فکاهة (بسیار مزاح کن) دادن به مولای علی (ع)
7- نسبت دروغ به حضرت زهرا (س) تا جایی که ؟ آن حضرت را غضبناک کرد
8- تصمیم برای نبش قبر حضرت زهرا(س)
9- اول کسی بود که لغب ((امیر المومنین)) را غصب کرد وبه خود نسبت داد
۱0- مانع گرفتن ذو القربی شد از خمس بعد از آنکه خدای متعال برای آنان حلال فرموده بود در حالیکه آن ملعون هر ساله به عایشه و حفصه ده هزار در هم می داد
11- حدود شرعیه را تعطیل کرد
12- حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کرد
13- یهود و نصاری و مجوس از او راضی بودند
14- تحریف قرآن
15- طواف نساء را تحریم کرد
16- ازدواج موقت را تحریم کرد
17- جمله ((حی علی خیر العمل))را از اذان برداشت
18- جمله ((الصلاة خیر من النوم)) را داخل اذان کرد
19- بعد از حمد گفتن کلمه ((آمین)) را در نماز اضافه کرد
20- قرائت را در نماز ترک کرد
21- تکتف ((دست روی دست گذاشتن)) را در نماز قرار داد و حال آنکه این از افعال یهود ونصاری بود
22- قنوت را بعد از رکوع انجام داد
23- بسم الله الرحمن الرحیم را از قرائت نماز حذف کرد
24- مقام ابراهیم را به جائی که در جاهلیت بود بر گرداند
25- نسبت به احترام حجرالأسود جاهل بود
26- به خاطر جهلی که به احکام داشت امر کرد زن دیوانه ای و زن حامله ای را سنگسار کنند
27- قرار دادن نماز تراویح
28- اجازه دادن مسح را روی کفش
۲۹- وصیت کرد که در خانه رسول خدا(ص) دفن شود
30- فرار کردن او و عثمان در جنگ احد و باقی گذاشتن رسول خدا (ص)بین دشمنان
31- شراب خواری او؛وتفصیل قصه محمد ابشیهی محلی متوفای سنه 850هجری

بار دیگر شد ز کینه زنده غم های مدینه
چون بقیع ، سامرا از کین خراب است قلب شیعه در این ماتم کباب است
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند .در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی از ايشان نحرير خادمبود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر
کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای مسيحی و يهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را برای آن مي کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسکری علیه السلام رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم علیه السلام و حضرت موسی علیه السلام تکرار مي شد .

دوشنبه 28 صفر، رحلت پیامبرو بلا فاصله تشکیل شورای سقیفه ملعونه
چهارشنبه 30 صفر، هجوم اول به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)
یکشنبه 4ربیع الاول، هجوم دوم وسوم به خانه مولا و روز آتش زدن درب خانه و
شهادت حضرت محسن وبردن مولا به مسجد
پنجشنبه 8 ربیع الاول، روز غصب فدک و واقعه کوچه
آری همه این مصائب در سیاهترین دهه تاریخ بشریت در سال 11 هجری
به حضرت زهرا وارد شده حال آنکه شیعه از آن بی خبر است
السَلامُ عَلَیک یا عَلیِ بنِ مُوسی الرِضاء (عَلیه السَّلام)
من كه كبـوتـر دلم اوج گرفـتـه بـا رضا می شنوم ز قدسیان زمزمه رضا رضا
|
|
||
سخنان حکیمانه رضوی
۱-ویژگی مومن
لایكـون المـؤمـن مـومنـاً حتـى تكـون فیه ثلاث خصـال : 1 ـ سنة من ربّه. 2 ـ و سنة من نبیّه. 3 ـ و سنة من ولیّه. فـاما السنة مـن ربه: فكتمان سـره. و امـا السنة من نبیه فمـداراة الناس. و امـا السنة مـن ولیه فـالصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء.
مـؤمـن, مـؤمـن واقعى نیست مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد: سنتـى از پـروردگـارش، سنتـى از پیـامبـرش و سنتـى از امـامـش.اما سنت پروردگارش, پـوشاندن راز خود است اما سنت پیغمبرش, مدارا و نرم رفتارى با مردم است اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پریشان حالى است
۲-ویژگی های عاقل
لا یتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فیه عشر خصـال : الخیــر منـه مـأمــول. و الشر منه مأمـون. یستكثر قلیل الخیر من غیره, و یستقل كثیر الخیر مـن نفسه. لا یسأم من طلب الخـوائج الیه, و لا یملّ مـن طلب العلـم طول دهره. الفقر فى الله احب الیه من الغنى و الذل فى الله احب الیه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى الیه من الشهرة. ثـم قال (ع): العاشرة و ما العاشرة؟ قیل له: ما هى ؟ قال(ع): لایرى احدا الا قال: هو خیر منى و اتقى .
عقل شخص مسلمـان تمـام نیست, مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
1 ـ از او امید خیر باشد.
2 ـ از بدى او در امان باشند.
3 ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد.
4 ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد.
5 ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.
6 ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7 ـ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــ د.
8 ـ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــ د.
9 ـ گمنـامـى را از پـرنـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.
۳-بهترین بندگان خدا
سئل علیه السلام عن خیـار العبـاد؟ فقــال(ع): الذیـن اذا احسنوا استبشروا, و اذا اساؤوا استغفروا و اذا اعطوا شكـروا, و اذا ابتلوا صبروا, و اذا غضبوا عفوا.
از امام رضـا(ع) دربـاره بهتـریـن بنـدگـان سـوال شـد.
فـرمـود: آنان كه هر گاه نیكـى كنند خـوشحال شوند, و هرگاه بدى كنند آمرزش خـواهند, و هر گاه عطا شـوند شكر گزارند و هر گاه بلا بینند صبر كنند, وهر گاه خشم كنند در گذرند.
۴-زیارت امام حسین علیه السلام
مَنْ تَرَكَ السَّعْيَ فى حَوائِجِهِ يَوْمَ عاشُوراء، قَضَى اللّهُ لَهُ حَوائجَ الدُّنْيا وَ الاَّْخِرَةِ، وَ قَرَّتْ بِنا فِى الْجِنانِ عَيْنُهُ.فرمود: هركس روز عاشوراى امام حسين عليه السلام ، دنبال كسب و كار نرود (و مشغول عزادارى و حزن و اندوه گردد)، خداوند متعال خواسته ها و حوائج دنيا و آخرت او را برآورده مى نمايد؛ و در بهشت چشمش به ديدار ما - اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام - روشن مى گردد.
۵- امر به معروف و نهی از منکر
لَتَاءمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ، اَوْلَيَسْتَعْمِلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرارُكُمْ، فَيَدْعُو خِيارُكُمْ فَلا يُسْتَجابُ لَهُمْ.فرمود: بايد هر يك از شماها امر به معروف و نهى از منكر نمائيد، وگرنه شرورترين افراد بر شما تسلّط يافته و آنچه كه خوبانِ شما، دعا و نفرين كنند مستجاب نخواهد شد.
وفات حضرت محمد خاتم الانبياء محمد المصطفي (صل الله عليه و آله) و شهادت امام حسن مجتبي (عليه السلام) بر شيعيان و فرزند بزرگوارشان صاحب الزمان (عج الله) تسليت عرض مي نمايم
حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام رو به قبر مطهر پيامبر خداصل الله عليه و آله كرده و خطاب به آن حضرت عرضه داشت :
«بعد از تو خبرها و مسائلي پيش آمد، كه اگر بودي آنچنان بزرگ جلوه نمي كرد»
«ما تو را از دست داديم مانند سرزميني كه از باران محروم گردد، و قوم تو متفرق شدند، بيا بنگر كه چگونه از راه منحرف گرديدند»
«هر خانداني كه نزد خدا منزلت و مقامي داشت نزد بيگانگان نيز محترم بود، غير از ما»
«مرداني چند از امت تو همين كه رفتي، و پرده خاك ميان ما و تو حائل شد، اسرار سينه ها را آشكار كردند»
«بعد از تو مرداني ديگر از ما روي برگردانده و خفيفمان نمودند، و ميراثمان دزديده شد»
«تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشي بودي، كه از جانب خدا بر تو كتابها نازل مي گرديد»
«جبرييل با آيات الهي مونس ما بود، و بعد از تو تمام خيرها پوشيده شد»
«اي كاش پيش از تو مرده بوديم، آنگاه كه رفتي و خاك ترا در زير خود پنهان كرد»
«ما متحمل مصيبتي گرديديم كه در ميان خلق خدا از عرب و عجم هيچ عزادار اندوهگيني متحمل آن نگرديده است»

رفـت از جهــان پيمـبر و زهــرا بشد يتيــم يــار و انيس خسـرو بطحــا بشــد يتيـــم
دخـت نبــي كـه ام ابيــها بــه شـأن اوست يعني كـه مام عتــرت طـاها بشـد يتيـــم
گشتــه يتيـــم همســر شيـرخـــدا، بتــــول تنــها نــه او كـه آدم و حــــوا بشــد يتيـــم
غــرق عـزا و مــاتـم و افغـــان بشــد زميــن از مـــاتمي كـه سيد زن هـا بشــد يتيـــم
جـن و بشر شده همه گـريان و خـون جــگر از آن سبــب كــه ام ابيــــها بشــد يتيــــم
حـن و ملـك نشسـته بـه غــم در مصيـبتش زيـن ماتمي كه كوثر و طوبي بشــد يتيــم
در حيـــرتــم كـه از چـه زمين واژگـــون نشـد همـراز شيـر بيشهي هيــجا بشــد يتيــم
در آن زمـان كه حضــرت احمـد وفـات يــافت تنـــها زميـن نـه، عـــالم بــالا بشــد يتيــم
اكثر علماي فريقين را اعتقاد آن است كه ارتحال سيد انبياء(ص) به عالم بقا، در روز دوشنبه بوده است و اكثر علماي شيعي را اعتقاد آن است كه آن روز بيست و هشتم ماه صفر بوده است و اكثر علماي اهل سنت دوازدهم ماه ربيع الاول گفته اند. و در كشف الغمه از حضرت امام محمدباقر عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت در سال دهم هجرت به عالم بقا رحلت نمود و از عمر شريف آن حضرت شصت و سه سال گذشته بود، چهل سال در مكه ماند تا وحي بر او نازل شد و بعد از آن سيزده سال ديگر در مكه ماند، و چون به مدينه هجرت نمود، پنجاه و سه سال از عمر شريفش گذشته بود. و ده سال بعد از هجرت در مدينه ماند و وفات آن حضرت در دوم ماه ربيع الاول روز دوشنبه واقع شد.
در كيفيت وفات آن سرور و وصيت هاي آن بزرگوار روايات بسيار وارد شده و ما در اينجا اكتفا مي كنيم به آنچه شيخ مفيد و طبرسي (رضوان الله عليهما) اختيار كرده اند.
گفته اند: كه چون حضرت رسول (ص) از حجه الوداع مراجعت نمود و بر آن حضرت معلوم شد كه رحلت او به عالم بقا نزديك شده است پيوسته در ميان اصحاب خطبه مي خواند و ايشان را از فتنه هاي بعد از خود به مخالفت فرمودههاي خود حذر مي نمود و وصيت مي فرمود ايشان را كه دست از سنت و طريقهي او بر ندارند و بدعت در دين الهي نكنند و متمسك شوند به عترت و اهل بيت او به اطاعت و نصرت و حراست، و متابعت ايشان را بر خود لازم دانند، و منع مي كرد ايشان را از مختلف شدن و مرتد شدن، و مكرر مي فرمود كه:
ايهاالناس، من پيش از شما ميروم و شما در حوض كوثر بر من وارد خواهيد شد و از شما سؤال خواهم كرد كه چه كرديد با دو چيز گران بزرگ كه در ميان شما گذاشتم:كتاب خدا و عترت كه اهل بيت منند؟ پس نظر كنيد كه چگونه خلافت من خواهيد كرد در اين دو چيز.
به درستي كه خداوند لطيف خبير مرا خبر داده است كه اين دو چيز از هم جدا نمي شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند. به درستي كه اين دو چيز را در ميان شما مي گذارم و ميروم.
پس سبقت مگيريد بر اهل بيت من و پراكنده مشويد از ايشان و تقصير مكنيد در حق ايشان كه هلاك خواهيد شد، و چيزي تعليم ايشان نكنيد به درستي كه ايشان داناترند از شما. و چنين نيابم شما را كه بعد از من از دين برگرديد و كافر شويد و شمشيرها بر روي يكديگر بكشيد، پس ملاقات كنيد من يا علي عليهالسلام را در لشكري مانند سيل در فراواني و سرعت و شدت. و بدانيد كه علي بن ابي طالب عليهالسلام پسر عم و وصي من است و قتال خواهد كرد بر تأويل قرآن چنانكه من قتال كردم بر تنزيل قرآن.
پيامبر اكرم(ص) روزي با علي عليهالسلام به قبرستان بقيع رفته و براي مردگان بقيع استغفار و طلب مغفرت كردند و رو آورد به سوي حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام و فرمود كه : جبرييل در هر سال قرآن را يك مرتبه به من عرضه مي كرد و در اين سال دو مرتبه عرض نمود و چنين گمان دارم كه اين براي آن است كه وفات من نزديك شده است.
پس فرمود:
كه يا علي به درستي كه حق تعالي مرا مخير گردانيده است ميان خزانههاي دنيا و مخلد بودن در آن و يا رفتن به بهشت، و من اختيار لقاي پروردگار خود كردم. چون بميرم عورت مرا بپوشان، كه هر كه به عورت من نظر كند كور مي شود. پس به منزل خود مراجعت نمود و مرض آن حضرت شديد شد و بعد از سه روز به مسجد آمد عصابه بر سر بسته و به دست راست بر دوش اميرالمؤمنين عليه السلام و به دست چپ بر دوش فضل بن عباس تكيه فرموده بود تا آنكه بر منبر بالا رفت و نشست و گفت:
اي گروه مردم، نزديك شده است كه من از ميان شما غايب شوم. هر كه را نزد من وعده اي باشد، بيايد و وعده ي خود را بگيرد و هر كه را با من قرضي باشد مرا خبردار كند.
اي گروه مردم، نيست ميان خدا و ميان احدي وسيلهاي كه به سبب آن خيري بيابد يا شري از او دور گردد مگر عمل به طاعت خدا.
ايها الناس، دعوي نكند دعوي كنندهاي كه من بي عمل رستگار ميگردم، و آرزو نكند آرزوكنندهاي كه بي طاعت خدا به رضاي او مي رسم. به حق آن خدايي مرا به حق فرستاده است كه نجات نمي دهد از عذاب الهي مگر عمل نيكو با رحمت حق تعالي. و اگر من معصيت كنم هر آينه هلاك خواهم شد.
خداوندا، آيا رسانيدم رسالت تو را؟
پس از منبر فرود آمد و با مردم نماز خفيفي ادا كرد و به خانهي ام سلمه برگشت و يك روز يا دو روز در آنجا ماندبه اصرار عايشه به خود عايشه رفت.
يك روز بلال هنگام نماز صبح آمد و در آن وقت حضرت متوجه عالم قدس بود. چون بلال نداي نماز در داد حضرت مطلع نشد پس عايشه گفت كه ابوبكر را بگوييد كه با مردم نماز كند.و حفصه گفت كه عمر را بگوييد كه با مردم نماز كند. حضرت چون سخن ايشان را شنيد فرمود دست از اين سخنان برداريد كه شما به زناني ميمانيد كه يوسف را مي خواستند گمراه كنند چون حضرت امر كرده بود كه شيخين با لشكر اسامه بيرون روند و در اين وقت از سخنان آن دو زن يافت كه كه ايشان به مدينه برگشتهاند، بسيار غمگين شد و با شدت مرض برخاست كه مبادا يكي از آن دو با مردم نماز كند و اين باعث شبههي مردم شود، و دست بر دوش اميرالمومنين و فضل بن عباس انداخته تا به مسجد درآمد و چون نزديك محراب رسيد ديد كه ابوبكر به جاي آن حضرت ايستاده است، پيامبر به دست مبارك خود اشاره كرد كه بايست و خود نماز را از سر گرفت و خواند و به خانه بازگشت.
آنگاه عمر و ابوبكر و جماعتي از مسلمين را احضار كرد و به آن ها فرمود: مگر نگفتم شما با لشكر اسامه بن زيد برويد؟ گفتند بلي.چنين گفتي
فرمود: پس چرا امر مرا اطاعت نكرديد.
ابوبكر گفت: من براي آنكه عهد خود را با تو تازه كنم. عمر گفت: من بيرون نرفتم براي آنكه نخواستم خبر بيماري تو را از ديگران بپرسم.
پس حضرت رسول فرمود: روانه كنيد لشكر اسامه را و بيرون رويد و موافق روايتي فرمود: خدا لعنت كند كسي را كه تخلف نمايد از لشكر اسامه. سه مرتبه اين سخن را اعاده فرمود و مدهوش شد . پس مسلمانان گريستند صداي نوحه و گريه زنان و فرزندان آن حضرت بلند شد.
هنگامي حضرت چشم مبارك گشود فرمود كه بياوريد براي من دواتي و كتف گوسفندي تا آنكه بنويسم براي شما نامهاي كه گمراه نشويد.
يكي از اصحاب براي آوردن آنچه پيامبر خواسته بود حركت كرد ولي عمر لعنت خدا بر او باد گفت: اين مرد هذيان مي گويد و بيماري بر او غالب گرديده و براي ما كتاب خدا بس است!!
پس بين اصحاب اختلاف شد عدهاي طرفداران عمر و عده اي به حمايت از قول رسول خدا(ص) به بحث با يكديگر پرداختند و بالاخره بار ديگر از حضرت سوال كردند كه آيا بياوريم آنچه خواستي؟
حضرت فرمود:
بعد از اين كه سخنان شما را شنيدم مرا حاجتي به آن نيست و ليكن وصيت مي كنم شما را كه با اهل بيت من نيكو سلوك كنيد.
پيامبر(ص) در آخرين ساعات عمر مبارك خود علي عليه السلام خواسته و با او صحبت هاي خصوصي و مفصلي كرد و وصاياي خود را به او فرمود و سرش را در دامان او گذارد و بي هوش شد.در اين هنگام صداي گريه فاطمه زهرا عليهاالسلام را شنيد، ديده خود را گشود و او را به نزد خود خواند و رازي در گوش او گفت كه صورت فاطمه برافروخته شد و شاد گرديد .
پس چون روح مقدس آن حضرت مفارقت كرد اميرالمومنين جسد مطهر پيامبر را غسل داد و كفن نمود و بر او نماز گزارد و در همان حجره منزل خودشان به خاك سپردند.
در احاديث معتبره وارد شده است كه آن حضرت به شهادت از دنيا رفت. چنانكه صفار به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه در روز خيبر زهر دادند آن حضرت را در دست بزغاله. چون حضرت لقمه اي تناول فرمود آن گوشت به سخن آمده و گفت: يا رسول الله، مرا به زهر آلوده اند. پس حضرت در مرض موت خود مي فرمود كه امروز پشت مرا درهم شكست آن لقمه كه در خيبر تناول كردم و هيچ پيغمبر و وصي پيغمبري نيست مگر آنكه به شهادت از دنيا بيرون ميرود.
و در روايت ديگر فرمود كه زن يهوديه آن حضرت را زهر داد در ذراع گوسفندي، و چون حضرت قدري از آن تناول فرمود آن ذراع خبر داد كه من زهرآلوده ام. پس حضرت آن را انداخت. و پيوسته آن زهر در بدن آن حضرت اثر مي كرد تا آنكه به همان علت از دنيا رحلت فرمود: صلوات الله عليه و آله
مستحب است زيارت آن حضرت از نزديك و دور چنانكه شيخ شهيد در دروس فرموده كه مستحب است زيارت پيغمبر و ائمه عليهم السلام در هر روز جمعه اگرچه زائر از قبرهاي ايشان دور باشد.
منتهی الامال تألیف شیخ عباس قمی

السَلام عَلیک یا ابا عَبدالله وعَلی الاَرواح التی حَلت بِفنائِک عَلیک مِنی جَمیعا سَلام الله اَبدا ما بَقیت وَ بَقی اللَیلُ و النَهار و لا جَعَله الله آخِرَ العَهدِ مِنی لِزیارتِکُم
السَلام عَلی الحُسین
وعلی علی بن الحُسین
وعلی اولاد الحسین
وعلی اصحاب الحسین
چرا فقط برای امام حسین علیهالسلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اكرم صلیاللَّهعلیهوآله، مراسم روز اربعین نداریم؟
برای توضیح جواب این سؤال، به این مطالب توجه كنید:
۱) فداكاریهای امام حسین علیهالسلام، دین را زنده كرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداكاریها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامیداشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.
۲) مصیبت حضرت امام حسین علیهالسلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام حسین علیهالسلام، از همه مصیبتها بزرگتر و سختتر بود. اگر عامل دیگری هم در كار نبود، همین عامل كافی است كه نشان بدهد چرا برای امام حسین علیهالسلام بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلامصلیاللَّهعلیهوآله عزاداری میكنیم و مراسم متعددی برپا میكنیم.
۳) در ماه محرم سال ۶۱ق. امام حسین علیهالسلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را كشتند و اسیران كربلا را به كوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش، به كربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود.
۴) دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین علیهالسلام، قصد نابود كردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین علیهالسلام تلاش كردند تا حادثه كربلا، به كلی فراموش شود و حتی كسانی را كه برای زیارت امام حسین علیهالسلام میآمدند، شكنجه میكردند و میكشتند. در زمان متوكل عباسی، همه قبرهای كربلا را شخم زدند؛ مزرعه كردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیهالسلام، منع كردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده میكردند كه یكی از این مناسبتها، حادثه روز اربعین است.
۵) یكی از نشانههای مؤمن، زیارت امام حسین علیهالسلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسكری علیهالسلام روایت شده است كه علامتهای مؤمن پنج چیز است؛ پنجاه و یك ركعت نماز فریضه و نافله در شبانهروز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست كردن، پیشانی بر خاك نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن۱ و یكی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمردهاند.
شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص ۵۴۵.



شیخ کفعمی و شیخ بهاءی و محدث کاشانی گفته اند ،روز اول صفر سر حسین (ع)را بدمشق آوردند و آن روز عید بنی امیه و روز ماتم است.
روزهای ماتم اندر عراق آمدپدید بن امیه در دمشق آن را کردند عید
از آثار الباقیه ابوریحان حکایت شده که روز اول صفر سر حسین (ع)را بدمشق آوردند و یزید آنرا پیش خود نهاد و با چوبدستی دندانهای او را کاوش کرد و میگفت نباشم ز خندف تا آخر در مناقب است که روایتی از مخنف رسیده که چون سر حسین (ع) را نزد یزید آوردند بوی خوشی از آن تراوید که بر هر عطری میچربید. سید گویدسر حسین و اسیران را که نزدیک دمشق رسانیدند ام کلثوم (س) بشمر ملعون گفت:من بتو حاجتی دارم ،گفت چه حاجتی است ؟ گفت ما را از یک دروازه کم جمعیت بشهر وارد کن و باینان بگو سرها را از میان کجاوه ها دور کنند و کمتر مردم ما را با اینحال تماشا کنند . آن بد سرشت در جواب او دستور داد نیزه سرها را میان کجاوه بکشند و آنها را میان تماشاچیای ببرند و آنها را باین وضع تا در مسجد جامع دمشق که توقفگاه اسیران بود رسانید. 1
مرد شامی و امام سجاد (ع)
پیرمری از مردم شام که تحت تاثیر تبلیغات سو بنی امیه قرار گرفته بود، هنگامی که در میان جمعیت چشمش به امام زین العابدین (ع) افتاد، صفوف جمعیت را در هم شکافت و خود را به امام علیه السلام رسانید ، سر را بسوی حضرت بلند کرد وگفت: (سپاس خدای را که شما را هلاک کرد و امیر را بر شما مسلط گردانید و شاخ فتنه را شکست.)امام زین العابدین(ع) نظری بر او افکند و متوجه شد که فریب خورده و حق بر او مشتبه شده است، فرمود :(( پیرمرد ، آیا قرآن خواندهای ؟)) گفت : بلی . فرمود:آیا این آیه را خوانده ای؟((از شما اجر مزد رسالت نمی خواهم به جز دوستی با خویشان.))سوره شوری، آیه 23 عرض کرد :بلی خوانده ام .امام فرمود:ماءیم خویشانی که دوستی ما اجر رسالت رسولخداست .فرمود:آیا این آیه را خواندهای ؟ :((هر چه غنیمت بدست آوردید ، پس خمس آن برای خدا و رسول او و خویشان رسولخداست است)).سوره انفال ، آیه 41 پیر مرد :بلی .امام فرمود :خویشانی که در خمس با خدا و رسولش شریکند ماءیم.
فرمود :آیا این آیه را خوانده ای؟((همانا خدا می خواهد که از شما اهل بیت رجس و پلیدی را ببرد و شما را پاک سازد.))سوره احزاب، آیه 33.عرض کرد : بلی . امام فرمود :ماءیم اهل بیتی که خدا آنها را پاک و منزه ساخته است. فرمود : آیا این آیه را خواندهای ؟:((حق خویشان را بده))سوره اسری ، آیه 26 عرض کرد : بلی .امام فرمود : ماءیم کسانی که خدا سفارش کرده که پیغمبر حق ما را ادا کند . پیر مرد مات و مبهوت از گفته خود پشیمان شد و پرسید: شما را بخدا قسم ذی القربای این آیات شما ءید؟
امام فرمود : بخدا قسم آنها ماءیم بدون شک .پیر مرد گریان شد عمامه از سر افکند و سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا از دشمنان آل پیغمبر بیزاری می جویم ، سپس عرض کرد: (( آیا راهی برای توبه دارم؟)) . حضرت فرمود:بلی اگر توبه کنی ،خداوند تو به ات را می پذیرد وبا ما محشور خواهی شد .عرض کرد :((من توبه نمودم)) .چون داستان پیرمرد به یزید رسید ، دستور داد او را بقتل رسانیدن.2
اهل بیت رسولخدا در مجلس یزید:
از حضرت علی بن الحسین(ع)روایت شده ،هنگامیکه مارا بر یزید وارد کردند ، دوازده نفر جوانان و اطفال ذکور که همه را به ریسمان بسته ، بودند ،چون مقابل یزید قرار گرفتیم ، گفتم ((یزید ترا بخدا چه فکر می کنی اگر پیامبر (ص) مارا به این حالت ببیند؟))آنگاه دستور داد بند را از ما برداشتند.3 وقتی سر مبارک حسین (ع) را در برابر یزید گذاشتند ،زنان را پشت سر نشاندن تا آن سر را نبینند، ولی چشم امام علی بن الحسین (ع) به آن سر منور افتاد.وقتی حضرت زینب (س)آن سر را مشاهده کرد، دست برده گریبان خود را درید و به صدایی حزین که دل ها راجریحه دار می نمود ، فریاد زد :(( ای حسین ،ای حبیب رسول خدا ،ای فرزند مکه و منا ،ای فرزند فاطمه زهرا با نوی بانوان، و ای پسر دختر حضرت مصطفی )) .(با این کار حضرت زینب (س)قصد داشتند ، خود را به مردم شام معرفی کنند .)راوی گوید : بخدا سوگند ، هر کس که در آن مجلس بود گریست، و یزید ساکت بود .سپس صدایی زنی از بنی هاشم در میان قصر یزید ،به گوش رسید که برای امام حسین (ع) ندبه نموده و میگفت: ای حسین ، ای حبیب ما ،ای آقای ما ،ای سرور خاندان ما ،ای فرزند محمد، ای سرپرست بیوه زنان و یتیمان ، ای کشته فرزندان زنازادگان ،در آن هنگام هر که این ندبه را شنید به گریه در آمد.
یزید ملعون عصای خود را که از چوب خیزران بود خواست و با آن به لب و دندان امام حسین (ع) میزد ."ابو برزه اسلمی"جلو آمد و گفت: وای بر تو ای یزید ،بر دندان های حسین پسر فاطمه چوب میزنی ؟من خود شاهد بودم که رسول خدا (ص)لب ها و دندان های او و برادرش حسن را می بوسید و می فرمود:"شما دوسید جوانان اهل بهشتید، خداوند قاتل شما را نابود کند واو را مورد لعنت خود قرار دهد و دوزخ را که بد منزلگاهی است برای او آماده سازد".یزید با شنیدن این سخن خشمگین شد و دستور به اخراج او را داد ، سپس او را کشان کشان از مجلس بردند.
یزید ملعون ابیاتی را که منسوب به ((ابن زبعری)) است ،خواند:"ترجمه این ابیات را برای شما آورده ایم"
((ای کاش بزرگان من که در جنگ بدر کشته شدند،زاری کردن قبیله خزرج را از زدن نیزه میدیدند.در آن حال از شادی فریاد میزدند و می گفتند : ای یزید، دستت شل مباد(دست مریزاد).آن قدر سرور از آنان کشتیم ، که به تلافی جنگ بدر ، حسابمان با آنان تسویه شد . خاندان هاشم ، با سلطنت بازی کردند ، و گرنه ، نه خبری از آسمان آمد و نه وحی نازل شد .من از دودمان خندف نباشم اگر کینه ای را که از احمد (ص) در دل دارم، از فرزندان او نگیرم))4
در آن هنگام حضرت زینب کبری (س)بپا خواست و خطابه ای ایراد فرمودند،که با آن خطبه، بینی یزید را بخاک مالید، تا انجا که می فرماید: من ترا انسانی بی قدر و بی ارزش میدانم و سخت تو را می کوبم و بسیار ترا توبیخ و سرزنش می کنم ،تو هر چه بکوشی و هرچه تلاش کنی و مکر و حیله بری ، نمی توانی نام ما را از سر زبانها بر داری و محبت ما را ازد لها خارج کنی و احکام دین را از بین ببری ، لیکن عار و ننگ کار تو هرگز و با هیچ آبی شسته نمی شود.5 (خطبه های حضرت زینب (س)طولانی و جامع هستند و بخاطر همین ، نمی توانیم همه آنها را در این مقوله بیاوریم، بنده را حلال و دعا کنید.)
راوی گوید : آن گاه یزید درباره اهل بیت و معامله خود با آنان مشورت کرد. گفتند ایشان را بکش . نعمان بن بشیر به او گفت: ببین رسول خدا (ص) درباره آنها چه می کرد ، تو هم نسبت به ایشان چنان کن.
خطیب در باری
راوی گوید: یزید خطیبی خواست ، و دستور داد بالای منبر رفته و سخن به ذم و سرزنش حسین و پدرش (علیهما السلام) بگوید.پس خطیب بالای منبر رفت، و او هر چه توانست که امیر المومنین علی بن ابی طالب و حسین شهید لعنت و معاویه و یزید را ستایش نمود.نا گاه حضرت علی بن الحسین (ع) فریادی زد و فرمود:((وای بر تو ای خطیب درباری ،رضای مخلوق را به خشم خداوند خریدی ، پس جایگاه خود را در آتش بدان)). و "ابن سنان خفاچی " در توصیف حضرت علی(ع) و فرزندش چه خوب سروده است: ((بر فراز منبر ها آشکارا او را دشنام میدهید و حال آن که به شمشیر او بود که پایه های منبر برای شما استوار گردید)).
بیت الا حزان اهل بیت
راوی گوید: یزید در این روز بود که به حضرت علی بن الحسین وعد داد تا سه حاجت او را برآورد .سپس دستور داد ایشان را به جایی بردند که سقف نداشت و از سرما و گرما آنان را حفظ نمی کرد ،آن قدر در آنجا ماندند که صورت ها یشان پوست انداخت و مجروحشد ، و در تمام مدتی که در این شهر بودند بر حسین (ع)نوحه سرایی کردند.6
دریکی ازشبها در خرابه شام،یکی از دختران امام حسین (ع) به نام حضرت رقیه(س) جان داد.(به صفحه حضرت رقیه (س)در همین وبلاگ مراجعه شود)
سید ره گوید ابن لهیه از ابوالاسود محمد بن عبد الرحمن روایت کرده که گفت :راس الجالوت مرا دیدار کرد وگفت میان من و حضرت داود هفتاد پدر است و یهود بدین نسبت مرا احترام میکند و شما زاده پیغمبر خود را بیک پدر واسطه کشتید.7
پس از آنکهمردم شام خاندان رسولخدا را شناختند و مخصوصا سخنرانی امام زین العابدین در مسجد دمشق یزید و حکومت بنی امیه را به افتضاح کشانید و انقلاب فکری در مردم شام بوجود آورد ، یزید امام سجاد(ع) را طلبید و ادعا نمود: خدا لعنت کند پسر مرجانه را ، بخدا قسم اگر من با پدرت روبرو می شدم تمام پیشنهادات او را می پذیرفتم و با تمام قدرت مرگ را از او دور می ساختم ، لیکن مقدرات الهی است که می باید انجام گیرد.8
بعد از چند روز عزاداری اهل بیت امام حسین (ع) بطرف مدینه حرکت کردند.
1نفس المهموم ص204
2حسین (ع)نفس المطمءنه ص 337و338و339 و بحار ج 45 ص 129 و166
3حسین (ع)نفس المطمءنه ص239
4لهوف ص235
5 حسین (ع)نفس المطمءنه ص343
6لهوف ص 243
7 نفس المهموم ص219
8 حسین (ع)نفس المطمءنه ص357
السّلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (علیه السّلام)


توضــیح در ادامه مطلب

محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در شهادت حضرت امام حسین علیه السلام است.
حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است که در زیر به برخی از آنها اشاره میشویم:
غزوه ذات الرقاع، فتح خیبر، ازدواج حضرت زهرا، ورود امیر مؤمنان علی علیه السلام، حادثه خونین کربلا - تاسوعا و عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و اسارت خاندان امام به کوفه و شام.
همچنین نقل است که به خلافت رسیدن عثمان، قتل محمد امین برادر مأمون عباسی، قتل جعفر برمکی و انقراض آل برمک و دولت برامکه، واقعه هولاکو و مستعصم و انقراض دولت بنی عباس در این ماه بوده است.
عروج حضرت ادریس به آسمان، استجابت دعای حضرت زکریا علیه السلام، عبور حضرت موسی علیه السلام از دریا و غرق شدن فرعونیان در نیل و عذاب اصحاب فیل نیز در ماه محرم رخ داده است.
منابع:هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 53؛ مفاتیح الجنان، ص 521


ھجدھم ماه ذي حجه
عید اكبر
شب عید غدير شب با شرافتى است.
روز غدير روز قبولى اعمال شیعیان و روز برطرف شدن غمھاى ايشان است.
روز : عرضه ولايت به اھل آسمانھا و زمینھا
روز : قبول شدن توبه حضرت آدم (علیه السلام)
روز : نصب انبیاء اوصیاء خويش را به مرتبه وصايت
روز : مستقر شدن كشتي حضرت نوح (علیه السلام) بر كوه جودي
روز : سرد شدن آتش نمرود بر حضرت ابراھیم (علیه السلام)
روز : غلبه حضرت موسى (علیه السلام) بر سحره فرعون (لعنه الله)
روز : تعیین حضرت موسى (علیه السلام) بفرمان حق تعالي حضرت ھارون (علیه السلام ) را به
وصايت
روز : تعیین حضرت موسى (علیه السلام ) بفرمان حق تعالي حضرت يوشع بن نون (علیه
السلام) را به وصايت
روز : تعیین حضرت سلیمان (علیه السلام) بفرمان حق تعالي حضرت آصف بن برخیا (علیه
السلام) را به وصايت، و حضرت سلیمان (علیه السلام ) ام ت خود را بر استخلاف آصف بن
برخیا اشھاد كردند
روز : تعیین حضرت عیسي (علیه السلام ) بفرمان حق تعالي حضرت شمعون الصفا
(علیه السلام) را به وصايت
روز : نزول حكم اكمال دين با اعلان عمومي ولايت وامامت از جانب حق تعالي و أمر به
بیعت ھمه مسلمین با حضرت مولا علي (صلوات الله علیه)
روز : خطبه پیامبر (صلى الله علیه وآله) در غدير خم و انجام فرمان الھي
روز : قبول تمامي مسلمانان حاضر در غدير فرمان الھي را و بیعت با حضرت مولا
روز : عقد اخوت میان پیامبر (صلى الله علیه وآله) وحضرت مولا علي (صلوات الله علیه )
وعقد برادري میان اصحاب

روز عید غدير و عید آل محمد (صلى الله علیه وآله)
و عظیمترين اعیاد است.مخلص روايات غدير آنست كه چون رسول خد ا (صلى الله علیه وآله ) از سفر
حجة الوداع مراجعت فرمود، در نزديكى حجفه به خم غدير, جبرئیل نازل شد بتأكید تمام كه : يا ايھا
الرسول! تبلیغ كن آنچه بر تو نازل شده از جانب پروردگار تو، در باب على و اگر نرسانیدى پس تبلیغ
نكردى رسالت او را، و خدا حفظ خواھد كرد ترا از مردم . جبرئیل در اين باب، چند دفعه در مواقف
متعدده نازل شده بود، و ھر بار كه حضرتش قصد اعلام داشت منافقین توطئه اى كرده و برنامه
ھاى ترور و شورشي تدارك ديدند كه حضرت و خواصشان از آن نجات يافتند، و حضرت نگران افساد
منافقین میان مسلمین بودند. لكن چون آيه عصمت و حفظ نیاورده بود،
رسول خدا (صلى الله علیه وآله )منتظر آن بود، تا در اين جا آيه تبلیغ و عصمت را بتأكید شديد آورد. پس آن جناب ب ه حكم الھى، در
خم غدير توقف فرمود و فرمان كرد كه تمامى اصحاب چه آنھائى كه جلوتر ب ه جانب منزل رفته اند
چه آنھائى كه در عقب مى آيند، در آنجا جمع شوند و آن موضعى بوده كه قابل نزول و توقف نبوده و
چون چاشت و قريب ب ه زوال بود، ھوا نیز در نھايت گرما بوده، ب ه نحوي كه مردم است ظلال ب ه
مركبھاى خود مى نمودند و بعضى از شدت حرارت زمین، نصف رداى خود را بر سر نصف ديگر آنرا در
زير پا، فرش میكردند. آن موضع را كه مشتمل بر خار و خس و خاشاك بود، صاف كردند و منبرى از
جھاز شتر يا كجاوه ھا يا از احجار، ترتیب دادند و صحابه در اين وقت حاضر بودند، موافق بعضى از
كتب صد و بیست ھزار نفر بودند . پس آنجناب بر منبر صعود فرمود و خطبه طويله بلیغه انشاء
فرمود. پس امیر المؤمنین (علیه السلام) را بلند كرد بحدى كه سفیدي زير بغل اقدسش نمايان گرديد
و مردم ھمه، آن جناب (مولا) را ديدند و فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه , اللھم وال من والا ه و
عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. و بدينوسیله اختیار الھي در وصايت و خلافت مولا
را در حضور عمومي مسلمانان آشكار نمود (پس امر بتمسك ثقلین نمود و آنچه را كه بايد در اين
مقام بفرمايد، فرمود. و آيه: الیوم اكملت لكم دينكم, نازل شد.
پس حسان بن ثابت و بعضى ديگر در اين باب اشعارى گفتند و از جمله اشعار حسان اين يك بیت
است (فقال له قم يا على فاننى =رضیتك من بعدى اماما و ھادي ا) كه در محضر آن جمع از صحابه
خوانده و رسول خدا (صلى الله علیه وآله) كلمه: لازلت يا حسان مويدا بروح القدوس ما نصرتنا بلسانك ,
در حق او فرمود. پس بدستور حضرتش، خیمه براى امیر المؤمنین صلوات الله علیه بر سر پا كردند و
منظره امروزين محل غدير خم، و بركه آب آن كه با تردد مستمر مؤمنین به آنجا آباد گرديده است
مردمان بجھت بیعت با او حاضر شدند و شرايط و فضاى واقعه چنان بود كه اول كسى كه آن جناب
را بحصول مرتبت مولائیت تھنیت نمود، عمر بود كه گفت: بخ بخ ھنیئا لك يابن ابى طالب ! اصحبت
مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنه . (بروايت دارقطنى و عاصمى ؛ ابوبكر نیز شريك ثانى گرديد در
اداى تھنیت. حديث غدير از احاديث متواتره بین الفريقین است و ھیچ حديثى به مرتبه آن نمى
رسد و از ابوالمعالى جوينى منقولست كه تعجب مي كرد و مى گفت: در بغداد در دست صحافى،
كتابى ديدم كه در آخر آن نوشته: اين جلد بیست و ھشتم از طريق حديث : من كنت مولاه فعلى
مولاه, است و بعد از اين، جلد بیست و نھم بیايد. (و بیشتر اين كتابھا نابود شده است ) سید اجل
حامى الملة و سیف الامة میر حامد حسین ھندى رضوان الله علیه، دو مجلد كبیر از عبقات الانوار
را در اين حديث شريف نوشته و من (محدث قمي ) آن دو مجلد را مختصر كردم و نامیدم به فیض
القدير فیما يتعلق بحديث الغدير.
روز : بیعت مسلمین با حضرت امیر (صلوات الله علیه) بعد از ھلاك عثمان
قتل و غارت شھر مقدس كربلا و ھتك حريم آستان حسیني به وسیله لشكريان سعود
وھابي
السَّلامُ عَلَیک یا اَهلُ بَیت النُبوَة
امام باقر (علیه السلام) پس از عمرى تلاش در ميدان بندگى خدا و احياى دين و ترويجعلم و خدمات اجتماعى به جامعه اسلامى، در روز هفتم ماه ذو الحجه سال 114 (1) به شهادت رسیدند.
در سال رحلت و شهادت آن حضرت آراى ديگرى نيز وجود دارد.دستهاى از مورخان سال 117 (2) و بعضى سال 118 (3) و گروه اندكى سالهاى 116 (4) و 113 (5) و 115 (6) و 111 (7) را ياد كردهاند، اما بيشترين منابع تاريخى سال 114 (8) را متذكر شدهاند.
منابع روايى و تاريخى علت وفات آن حضرت را مسموميت دانستهاند، مسموميتى كه دستهاى حكومت امويان در آن دخيل بوده است. (9)
از برخى روايات استفاده مىشود كه مسموميت امام باقر (علیه السلام) به وسيله زين آغشته به سم، صورت گرفته است، به گونهاى كه بدن آن گرامى از شدت تأثير سمبسرعت متورم گرديد و سبب شهادت آن حضرت شد. (10)
در اين كه چه فرد يا افرادى در اين ماجراى خائنانه دست داشتهاند، نقلهاى روايى و تاريخى از اشخاص مختلفى نام بردهاند.
بعضى از منابع، شخص هشام بن عبد الملك را عامل شهادت آن حضرت دانستهاند. (11)
بخشى ديگر، ابراهيم بن وليد را وسيله مسموميت معرفى كردهاند. (12)
برخى از روايات نيز زيد بن حسن را كه از دير زمان كينههاى عميق نسبت به امام باقر (علیه السلام) داشت، مجرى اين توطئه به شمار آوردهاند. (13)
به طور مسلم وفات امام باقر (علیه السلام) در دوران خلافت هشام بن عبد الملك رخ داده است، (14) زيرا خلافت هشام از سال 105 تا سال 125 هجرى استمرار داشته، و آخرين سالى كه مورخان در وفات امام باقر (علیه السلام) نقل كردهاند 118 هجرى مىباشد. (15)
با اين كه نقلها بظاهر مختلف است، اما با اندكى تأمل در منابع روايى و تاريخ، بعيد نمىنمايد كه همه آنها به گونهاى صحيح باشد زيرا عامل شهادت آن حضرت لازم نيست يك نفر باشد بلكه ممكن است افراد متعددى در شهادت امام باقر (علیه السلام) دست داشتهاند كه هر روايت و نقل، به يكى از آنان اشاره كرده است.
با توجه به برخوردهاى خشن و قهر آميز هشام با امام باقر (علیه السلام) و عداوت انكار ناپذير بنى اميه با خاندان على (علیه السلام) شك نيست كه او در از ميان بردن امامباقر (علیه السلام) ـ اما بشكلى غير علنى ـ انگيزهاى قوى داشته است.
بديهى است كه هشام براى عملى ساختن توطئه خود، از نيروهاى مورد اطمينان خويش بهره جويد، از اين رو ابراهيم بن وليد (16) را كه عنصرى اموى و دشمن اهل بيت (علیه السلام) است به استخدام مىگيرد و او امكانات لازم را در اختيار فردى كه از اعضاى داخلى خاندان على (علیه السلام) بشمار مىآيد و مىتواند در محيط زندگى امام باقر (علیه السلام) بدون مانع راه يابد و كسى مانع او نشود، قرار دهد، تا به وسيله او برنامه خائنانه هشام عملى گردد و امام به شهادت رسد.
امام باقر (علیه السلام) اين چنين به شهادت رسيد و به ملاقات الهى شتافت و در بقيع، كنار مرقد پدر بزرگوارش امام سجاد (ع) و عموى پدرش حسن بن على (ع) مدفون گشت. (17)
پىنوشتها:
1 ـ فرق الشيعة 61، اعلام الورى به جاى ماه ذو الحجة، ماه ربيع الاول را ياد كرده است .ر ك: ص .259
2 ـ تاريخ يعقوبى 2/320، تذكرة الخواص 306، الفصول المهمة 220، اخبار الدول و آثار الاول 11، اسعاف الراغبين 195، نور الابصار، مازندرانى 66 و...در بسيارى از اين منابع، مطلب به صورت «قيل» ياد شده است.
3 ـ كشف الغمة 2/322، وفيات الاعيان 4/174، تاريخ ابى الفداء 1/248، تتمة المختصر 1/248، اعيان الشيعة 1/ .650
4 ـ المختصر فى اخبار البشر 1/203، تتمة المختصر 1/ .248
5 ـ مرآة الجنان 1/ .247
6 ـ كامل ابن اثير 5/ .180
7 ـ مآثر الانافة فى معالم الخلافة 1/ .152
8 ـ طبقات الكبير 5/238، اصول كافى 2/372، تاريخ قم 197، ارشاد مفيد 2/156، دلائل الامامة 94، تاج المواليد 118، مناقب 4/210، سير اعلام النبلاء 4/409، الانوار البهية 126، تاريخ ابن خلدون 2/23، عمدة الطالب 137، شذرات الذهب 1/149، و...
9 ـ الصواعق المحرقة 210، احقاق الحق 12/154، اسعاف الراغبين بهامش نور الابصار 254، مثير الاحزان، جواهرى .244
10 ـ الخرائج و الجرائح، راوندى 2/604، مدينة المعاجز 349، بحار 46/329، مستدرك الوسائل 2/ .211
11 ـ مآثر الانافة فى معالم الخلافة 1/152، مصباح كفعمى .522
12 ـ سبائك الذهب 74، دلائل الامامة 94، مناقب ابن شهر آشوب 4/210، الفصول المهمة 220، الانوار البهية .126
13 ـ منابع ياد شده در پاورقى شماره .1
14 ـ تاريخ يعقوبى 2/320، مروج الذهب 3/219، الانوار البهية 126، اعيان الشيعة 1/ .650
15 ـ در كتاب اخبار الدول و آثار الاول ص 111 شهادت امام باقر (ع) در خلافت ابراهيم بن وليد دانسته شده است، ولى چنان كه توضيح داده شد وفات آن حضرت در خلافت هشام بوده و ابراهيم بن وليد مىتوانسته است از مجريان نقشه هشام به شمار آيد.
16 ـ ابراهيم بن وليد بن عبد الملك، بعدها در سال 129، به خلافت رسيد، ولى خلافتش ديرى نپاييد و پس از هفتاد روز كشته شد.ر ك: تاريخ الخلفاء، سيوطى .254
17 ـ فرق الشيعة 61، اصول كافى 2/372، ارشاد مفيد 2/156، دلائل الامامة 94، اعلام الورى 259، كشف الغمة 2/327، تذكرة الخواص 306، مصباح كفعمى 522، شذرات الذهب 1/149 و...
از برخى منابع استفاده مىشود كه آن حضرت، هنگام رحلت در شهر مدينه نبوده است، بلكه در محلى به نام حميمه از روستاهاى نواحى مكه يا شام بوده، پس از شهادت، آن گرامى را به مدينه منتقل كردهاند.
ر ك: وفيات الاعيان 4/174، المختصر فى اخبار البشر 1/203، احقاق الحق 12/ .152

هشتمين امام معصوم(علیه السلام) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تابرويت جمال جواد الائمه(علیه السلام) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمرامام رضا(علیه السلام) سپرى مىشد اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش رافروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبانآنها قرار داشت كه گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزارقرار مىدادند كه نمونه آن را مىتوان در مكتوب «حسين ابنقياما» مشاهده كرد. او كه از سران «واقفيه» بود در نامهاىبه امام رضا(علیه السلام) مىنويسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتىكه فرزندى ندارى و امام(علیه السلام) پاسخ او را چنين نگاشت كه از كجامىدانى كه من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد كشيد كهخداوند به من پسرى عنايتخواهد كرد كه حق را از باطل جدامىكند. تا اينكه طبق پيش بينى امام (علیه السلام) در رمضان سال 195 هجرىو به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(علیه السلام)متجلى شد و مادرش «سبيكه» را كه از خاندان «ماريه قبطيه»همسر پيامبر(صلوات الله) بود و به فرموده امام رضا(علیه السلام) آفرينشى پاكيزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشيد.
ولادت امام جواد(علیه السلام) تمامى شايعات مربوط به امام رضا(علیه السلام) راپايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود. بدينجهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودى است كه براىشيعيان ما «در اين زمان» با بركتتر از او زاده نشده است.
مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامتشيعيان را عهده دارشدو در اين راستا آثارى شگفت از خويش به يادگار گذارد و مكتبعلمى، اجتماعى شيعه را جلوه خاص بخشيد.
شهادت آن بزرگوار پايانى استبر تلاشهاى چشمگير و پر فروغشتلاشهايى كه خلفاى بنى عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگير نمودكه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمايند و بدين جهت در صدد شهادتآن حضرت بر آمدند و اين نوشتار نگاهى استبه عوامل و موجباتشهادت آن حضرت كه در اين زمينه به بررسى سه عامل مىپردازيم:

مىدانيم كه يكى از القاب آن حضرت «تقى» است و اين به خاطرهجلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماعآن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راهديدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومين بر خور دار از صفتتقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق» راستگو و«كاظم» فرو برنده خشم و «زين العابدين» زيباترين روحپرستنده» هستند.
اما فرهنگ القاب معصومين ريشهاى اجتماعى وبرخاسته از عنايت الهى دارد كه لقب «تقى» نيز از اين مقولهاست نگاهى به شرايط اجتماعى آن بزرگوار و وضعيت درباريان مارا بدين نكته رهنمون مىكند كه دشمن تلاشى پيگير داشت تا بهگمان خود آن حضرت را با عياشيها و فساد دربار براى يك بارهمكه شده است آلوده كند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهىاش مى ستودندساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم درباردخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستورلازم را نيز صادر كرد. اما راه بجايى نبرد و پاكى و تقواىامامتبر انديشه باطل مامونى پيروز گشت و نورانيتى مضاعفيافت. اين بار كافى است روايت ذيل را مرور كنيم.
ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب» از محمد بن ريان نقل مىكند كهمامون درباره امام محمد تقى(ع) به هر نيرنگى دست زد شايدبتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهواو را متمايل كند به نتيجهاى نرسيد تا زمانى كه خواست دخترخود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنيزك اززيباترين كنيزكان را بگمارند تا زمانيكه امام جواد(ع) براىحضور در مجلس دامادى وارد مىشود با جامهاى جواهر نشان از اواستقبال كنند كنيزان به آن دستور العمل رفتار كردند ولى حضرتتوجهى به آنها ننمود
و مردى بود به نام «مخارق» كه آوازهخوان بود و بربط نواز و ريشى دراز داشت. مامون او را طلبيد واز او خواست كه تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام به امورمزبور بكار گيرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) كمترينعلاقهاى به دنيا داشته باشد من به تنهايى مقصود تو را تامينمىكنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد بگونهاىكه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى. ساعتى چنين كرد ولى ديد حضرت جواد(ع) نه به سوى او ونه به راست و چپ خود هيچ توجهى ننمود. سپس سربرداشت و رو بهآن مرد كرد و فرمود، «اتق الله ياذاالعثنون» از خدا پروا كناى ريش دراز پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كارافتاد تا آن كه بمرد. مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتى كه ابو جعفر(ع) فرياد بركشيد آن چنان هراسيدم كه هرگز بهحالت اول باز نخواهم گشت.
روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامونجهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد(ع) مىباشد كه عصمت الهىامام جواد(ع) نقشههاى آنان را نقش بر آب مىنمود. و در همينراستا سخن ديگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه درجمع اطرافيان خود گفت:
خليفه به اين فكر افتاده است كه ابوجعفر(ع) را براى شيعيان وپيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زناننمودار كند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مىگويند اينكاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد اما فردى از ميانآنانمىگويد جاسوسهايى از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآوردهاند كه شيعيان مىگويند در هر زمان بايد حجتى الهى باشد وهرگاه حكومت متعرض فردى كه چنين مقامى نزد آنان دارد بشود خودبهترين دليل ستبر اينكه او حجتخداست. پس از آن «ابن ابىداود» خبر را به خليفه منتقل مىكند دراين هنگام خليفه اينچنين اظهار نظر مىكند كه «امروز در باره اينها هيچ چاره وحيلهاى وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نكنيد. پس از نوميدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بيشتر جلوههاى پاكى و تقواى امامبود كه دشمن تصميم به شهادت امام(ع) را مىگيرد زيرا كه هر روزشخصيت امام فروغى فروزانفتر به خويش مىگيرد و دلهاى مشتاقپاكى و عفاف را هرچه بيشتر بسوى خويش جذب مىكند.
و امام (ع)خود بى رغبتى و ناراحتى خويش را از وضعيت دربار و همراهى آناناظهار مىداشت. «حسين مكارى» مىگويد: در بغداد بر ابوجعفر(ع)وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مىزيست. با خود گفتم كهحضرت جواد(ع) با اين موقعيت كه در اينجا دارد ديگر به مدينهبرنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت ديدم امام سرش راپايين انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالىكه رنگ مباركشزرد شده بود، فرمود: «اى حسين نان جو با نمك نيمكوب در حرمرسولخدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مىكنى.
دومين عامل شهادت امام جواد(ع) را مىتوان حضور قوى و كار آمدحضرت در صحنههاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زيرا كهاين امر ناتوانى خليفه را در مقابل امام جواد(ع) كه بسيارىخلافت را حق آنان مىدانستند به نمايش مىگذاشت. و ضعف بنيه علمىدانشمندان دربارى را هر چه بيشتر آشكار مىساخت كه از ميانمباحثات متعدد حضرت يكى از آنها را برگزيده و نقل مىكنيم.
«زرقان» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صميميت داشت مىگويديك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالى كه بهشدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو كردمكه كاش بيستسال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچهاز ابوجعفر «امام جواد(ع») در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:
جريان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه«معتصم» خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفههمه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «حضرت جواد(ع») را نيزفراخواند و از ما پرسيد دست دزد از كجا بايد قطع شود؟ منگفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دستدر آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم»،صورت و دستهايتانرا مسح كنيد» تا مچ دست است. گروهى از فقها در اين مطلب بامن موافق بودند و مىگفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولىگروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليلآن را پرسيد گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء:
«فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق» صورتها و دستهايتانرا تا آرنجبشوييد. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابنعلى امام جواد(ع) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟
گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسمداد كه بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن على (ع) گفت: چون قسمدادى نظرم را مىگويم. اينها در اشتباهاند. زيرا فقط انگشتاندزد بايد قطع شود و بقيه دستبايد باقى بماند. معتصم گفت: بهچه دليل؟
گفت: زيرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحققمىپذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستىبراى او نمىماند تا سجده نماز را به جا آورد و نيز خداى متعالمىفرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجدهگاهها از آن خداست. پس هيچ كس را همراه با خدا مخوانيد. ابنابى داود مىگويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد دستور دادانگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم. پس ازسه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و مىگويد: به معتصمگفتم خير خواهى براى اميرالمومنين بر من واجب است و من در اينجهتسخنى مىگويم كه مىدانم با آن به آتش جهنم مىافتم. معتصمگفت آن سخن چيست؟ گفتم:
چگونه اميرالمومنين براى امرى از امور دينى كه اتفاق افتادهاستبه خاطر گفته مردى كه نيمى از مردم به امامت او معتقدند وادعا مىكنند او از اميرالمومنين شايستهتر به مقام اوست، تمامىسخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟
پس رنگ معتصم تغيير كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را دربرابر اين خيرخواهيتبه تو پاداش نيك عطا كند و پس از آن بودكه تصميم به شهادت امام (ع) گرفت.
حسين بن على مشهور به شهيد فخ نواده حضرت مجتبى(ع) در زمانيكى از خلفاى بنى عباس به نام هادى عباسى قيام كرد. ياد و ناماو سندى بر محكوميتبنى عباس تلقى مىشد و حماسه نهضتهاى شيعىعليه خلفاى عباسى را در خاطرهها تجديد مينمود.
در حمايت ازاين شهيد انقلابى روايتى نيز از امام جواد(ع) مىخوانيم: «پساز فاجعه كربلا هيچ فاجعهاى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبودهاست.» يكى از نويسندگان در حكمت نقش انگشترى امام جواد(ع)«نعمالقادر الله» مىنويسد: بعد از آن كه «مامون» همهانقلابها را سركوب نموده و تمامى صداها را خفه كرد. طبيعى بودكه مامون و عباسيان و يارانشان احساس كنند كه به نهايتآروزيشان رسيده و به ارزشمندترين آرمانهايشان كه عبارت بود ازمحكم ساختن پايههاى حكومت و سلطنتشان به طورى كه ديگر هيچنيرويى توان ايستادن در برابر جبروت و سركشى آنان نداشته اشددستيافتهاند ولى مىبينيم كه بعد از اين همه، نقش انگشترىامام جواد(ع) در برابر تمامى تصورات آنان قد علم مىكند وتمامى مظاهر و سركشى و ستم آنان را محكوم مىكند آن نقش اينجمله است «نعم القادرالله» چه نيكو توانمندى استخدا.
و در اين راستاست كه معتصم پس از اين كه از مردم بيعتبراىخود گرفت جوياى حال امام جواد(ع) شد و دستور داد كه امامجواد(ع) و همسرش ام الفضل را به بغداد فرا خوانند. زيرا كهحضور و نام و ياد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگى و عزتايمان است و جلوه امامت و وصايتش مهر باطلى استبر خلافتهاىباطل بنى عباس.
درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع) آن هنگام كه باميلادش جلوه زيباى مباركترين مولود را رقم زد و آن هنگام كه باقامت زيباى امامتخويش قيامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى رامتجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى ديده ازجهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرين خويش تجلى بخشآيات جهاد و شهادت گشت.

بیست و
پنجم ماه ذی القعده روز دحوالارض است. دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزی
كه زمین از زیر کعبه كشیده و گسترانیده شد" .
گر چه این
مطلب یعنی کشیده شدن و گسترانده شدن زمین در وحله اول عجیب به نظر میرسد اما تعریف
واضح تر این موضوع این است که گفته شود :
پس از
آنکه تمام سطح کره زمین به مدت طولانی در زیر آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را
از زیر آب بیرون آورد که صحنه زندگی موجودات مهیا گردد ، اولین نقطه ای که از زیر
آب سر بیرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بیت الحرام بود . این واقعه نشان دهنده
اهمیت این نقطه و مرکزیت آن برای همه عالمیان است .
در واقع
دحوالارض روز شروع حیات بخشی خداوند به جهان خاکی است كه توجه به آن در روایات و
تعیین اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوی معصومین (ع)
نشانگر عنایت حضرت حق به این روز با برکت است .
تعبیر به
اینکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گردیده و از برای عبادت و اجتماع به
ذكر خدا در این روز، اجر بسیار است" و امثال آن ، مومنین را بر انجام مستحبات
مخصوص این روز ترغیب می نماید . درباره روزه این روز آمده است :
▪ روزه این
روز همانند روزه هفتاد سال است .
▪ روزه این
روز کفاره گناهان هفتاد سال است .
▪ برای
روزه دار این روز هرکه و هرچه در میان آسمان و زمین است استغفار می کند و ...
از دیگر
اعمال این روز شریف دو رکعت نماز است که در آن حمد و پنج مرتبه سوره "والشمس"
خوانده می شود و پس از نماز نیز دعایی است که در مفاتیح آمده است . و همچنین دعای "اللهم
داحی الکعبه ..." از دعاهای مخصوص این روز است .
روایت است
که « امام رضا » علیه السلام فرموده اند: درشب بیست و پنجم ماه ذی القعده حضرت
ابراهیم (ع) و حضرت عیسی (ع)متولد شده اند. و نیز در این روز رسول خدا صلی الله علیه
و آله ، به قصد حجهٔ الوداع از مدینه به همراه یكصد و چهار هزار یا یكصد و بیست و
چهار هزار نفر از راه شجره به مکه عزیمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامی زوجات
آن حضرت نیز ایشان را همراهی می کردند .
و نیز در
روایتی است که در این روز قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام خواهد نمود .
*** قال الامام الرِّضا (ع) : اَلافَمَن زارَنِی فِی غُربَتِی بِطُوسٍ کَانَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَومَ القِیامَةِ مَغفُورًا لَهُ.
*** امام رضا (ع) فرمودند : هر کس مرا در طوس ، جایی که دور از وطنم مدینه است ، زیارت کند، روز قیامت با من خواهد بود و گناهانش آمرزیده می شود***
فرخنده سالروز آفتاب گيتي فروز توس ، خورشيد مرد ولايت عشق ،
حضرت ثامن الحجج ،
علي بن موسي الرضا عليه السلام را تبريك و تهنيت عرض مي نمائيم ...
یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنة
تاريخ چشم به راه فاطمه اي ديگر است. انتظار به سر مي آيد و شميم دلنوازي، خانه خورشيد را فرا ميگيرد. خنكاي حضور دوباره فاطمه (سلام الله علیها) در فضاي مدينه جاري مي شود و كوثر فاطمي، جوشيدن ميگيرد. به كوچه باغهاي حرم تو پناه مي آورم و در سايه سار ملكوتي آن، نفسي تازه مي نمايم. كنار نهر استجابت مي نشينم و قطره اي مي شوم در آبي زلال اشك هاي زائرانت. ضريح نوراني ات را در آغوش ميگيرم و از بين شبكه هاي آن، مزار مطهر تو را تماشا مي كنم. باورم نمي شود!
آيا به اين سادگي به زيارت تو آمده ام! تو كه زيارتت، همسان زيارت ياس گمشده مدينه است!
حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)
در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار، از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.
سرچشمه دانش
حضرت معصومه (س) در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره ميگويد: «هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به کاظم، فضيلتي مشهور دارد». بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والامقام ترين آنان است. اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف ها و توصيفاتي که ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشکار است و اين حقيقت روشن مي سازد که ايشان نيز چون حضرت زينب (س) «عالمه غير معلمه» بوده است.
مظهر فضايل
حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضايل و مقامات است. روايات معصومان (ع) فضيلت ها و مقامات بلندي را به آن حضرت نسبت مي دهد. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايند: «آگاه باشيد که براي خدا حرمي است و آن مکه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي اميرمؤمنان حرمي است و آن کوفه است. بدانيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد که قم، کوفه کوچک ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد که سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند.»
مقام علمي حضرت معصومه (سلام الله علیها)
حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر (ع) و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه (س) که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه (س) جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش.
فضيلت زيارت
دعا و زيارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهايي، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زيارت، جامي است زلال از معنويت ناب درکام عطشناک زندگي؛ و زيارت حرم معصومه (س)، بارقه اميدي در فضاي غبارآلود زمانه، فرياد روح مهجور در هنگامه غفلت و بي خبري، و نسيمي فرحناک و برخاسته از باغستان هاي بهشت است. زيارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس مي دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نوميدي باز مي دارد و به تلاش بيشتر دعوت مي کند. زيارت مزار با صفاي کريمه اهل بيت (س)، سبب مي شود که زائر حرم، خود را نيازمند پروردگار ببيند، در برابر او خضوع کند، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامي بدبختي ها و سيه روزي هاست- فرو آيد و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالميان قرار دهد. بر همين اساس است که براي زيارت آن حضرت، پاداش بسيار بزرگي وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: «هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست».
برگزيدن شهر قم
پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسيد، بيمار شد. چون توان رفتن به خراسان را در خود نديد، تصميم گرفت به قم برود. يکي از نويسندگان در اين باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزيد، مي نويسد: «بي ترديد مي توان گفت که آن بانوي بزرگ، روي ملهم و آينده نگر داشت و با توجه به آينده قم و محوريتي که بعدها براي اين سرزمين پيش مي آيد - محوريتي که آرامگاه ايشان مرکز آن خواهد بود - بدين ديار روي آورد. اين جريان به خوبي روشن مي کند که آن بانوي الهي، به آينده اسلام و موقعيت اين سرزمين توجه داشته و خود را با شتاب بدين سر زمين رسانده و محوريت و مرکزيت آن را با مدفن خود پايه ريزي کرده است.
زيارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) از منظر روايات
درباره فضيلت زيارت حضرت معصومه (س) روايات فراواني از پيشوايان معصوم رسيده است. از جمله، هنگامي که يکي از محدثان برجسته قم، به نام «سعد بن سعد» به محضر مقدس امام رضا (س) شرفياب مي شود، امام هشتم خطاب به ايشان مي فرمايد: «اي سعد! از ما در نزد شما قبري است». سعد مي گويد: فدايت شوم! آيا قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر (س) را مي فرماييد؟ مي فرمايد: «آري، هر کس او را زيارت کند، در حالي که به حق او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.»
پيشواي جهان تشيع امام جعفر صادق (س) نيز در اين باره مي فرمايد: «هر کس او را زيارت کند، بهشت بر او واجب گردد». و در حديث ديگري آمده است: «زيارت او، هم سنگ بهشت است».
زيارت مأثور درباره حضرت معصومه (سلام الله علیها)
يکي از ويژگيهاي حضرت معصومه (س)، ورود زيارتنامه اي از سوي معصومان (س) درباره ايشان است که پس از حضرت فاطمه زهرا (س)، او تنها بانوي بزرگواري است که زيارت مأثور دارد. بانوان برجسته اي چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خديجه بنت خويلد، فاطمه ام البنين، زينب کبري، حکيمه خاتون و نرجس خاتون که هيچ شک و ترديدي در مقام بلند و جايگاه رفيع آن ها نيست. هيچ کدام زيارت مأثور از سوي معصومان (س) ندارند و اين نشان دهنده مقام والاي اين بانوي گرانقدر اسلام است. باشد که شیعیان و پيروان اهل بيت عصمت و طهارت (س) به ويژه بانوان، اين مقام بزرگ و عالي را پاس بدارند و همواره الگو و مظهر عفاف و تقوا و حيا باشند. تنها در اين صورت است که روح باعظمت اين بانوي بزرگ از همه ما خشنود خواهد شد.
امام رضا (ع) و لقب «معصومه»
حضرت فاطمه معصومه (س) بانويي بهشتي، غرق در عبادت و نيايش، پيراسته از زشتي ها و شبنم معطر آفرينش است. شايد يکي از دلايل «معصومه» ناميدن اين بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلي يافته است. بر اساس پاره اي از روايات، اين لقب از سوي امام رضا (ع) به اين بانوي والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقيه بلند انديش و سپيد سيرت شيعه، علامه مجلسي (ع) در اينباره ميگويد: امام رضا (ع) در جايي فرمود: «هرکس معصومه را در قم زيارت کند، مانند کسي است که مرا زيارت کرده است».
کريمه اهل بيت
حضرت معصومه (س) در زبان دانشمندان و فقيهان گران قدر شيعه، به لقب «کريمه اهل بيت» ياد مي شود. از ميان بانوان اهل بيت، اين نام زيبا تنها به آن حضرت اختصاص يافته است. بر اساس روياي صادق و صحيح نسب شناس گرانقدر، مرحوم آيت الله مرعشي نجفي، اين لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در اين رؤيا، امام صادق (ع) به آيت الله نجفي که با دعا و راز و نياز، تلاش پيگيري را براي يافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کريمه اهل بيت.
القاب حضرت معصومه (سلام الله علیها)
به طور کلي، سه زيارت نامه براي حضرت معصومه (س) ذکر شده که يکي از آن ها مشهور و دو تاي ديگر غير مشهور است. اسامي و لقب هايي که براي حضرت معصومه (س) در دو زيارت نامه غير مشهور ذکر شده؛ به قرار ذيل است: طاهره (پاکيزه)، حميده (ستوده)؛ بِرّه (نيکوکار)؛ رشيده (حد يافته)؛ تقّيه (پرهيزگار)؛ رضّيه (خشنود از خدا)؛ مرضيّه (مورد رضايت خدا)؛ سيده صديقه (بانوي بسيار راستگو)؛ سيده رضيّه مرضّيه (بانوي خشنود خدا و مورد رضاي او)؛ سيدةُ نساء العالمين (سرور زنان عالم). هم چنين محدثّه و عابده از صفات و القابي است که براي حضرت معصومه (س) عنوان شده است.
شفاعت حضرت معصومه (سلام الله علیها)
بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامي اسلام است که در قرآن کريم، از آن به «مقام محمود» تعبير شده است. همين طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام، شفاعت گسترده اي دارند که بسيار وسيع و جهان شمول است و مي تواند همه اهالي محشر را فرا گيرد. اين دو بانوي عالي قدر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفيعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همين بس که شفاعت، مهريه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پيک وحي طاقه ابريشمي از سوي پروردگار آورد که در آن، جمله «خداوند مهريه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد»، اين حديث از طريق اهل سنت نيز نقل شده است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگي شفاعت، هيج بانويي به شفيعه محشر، حضرت معصومه (س) نمي رسد. بر همين اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: «با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند».
سرّ قداست قم
در احاديث فراواني به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بيت (ع) معرفي و خاک آن را، پاک و پاکيزه تعبير کرده است. همچنين ايشان در ضمن حديث مشهوري که درباره قداست قم به گروهي از اهالي ري بيان کردند، فرمودند: «بانويي از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت، او همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند». او مي گويد: من اين حديث را هنگامي از امام صادق (ع) شنيدم که حضرت موسي بن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود. اين حديث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمي دارد و روشن مي سازد که اين همه فضيلت و شرافت اين شهر که در روايات آمده، از ريحانه پيامبر، کريمه اهل بيت (س)، مهين بانوي اسلام، حضرت معصومه (س) سرچشمه مي گيرد که در اين سرزمين ديده از جهان فرو مي بندد و گرد و خاک اين سرزمين را، توتياي ديدگان حور و ملايک مي کند.
محبت و مباهات حضرت معصومه (سلام الله علیها) به امام هشتم
مدت 25 سال تمام، حضرت رضا (ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود. پس از يک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره اي تابان از دامان نجمه درخشيد که هم سنگ امام هشتم (ع) بود و امام (ع) توانست والاترين عواطف انباشته شده و در سوداي دلش را بر او نثار کند. بين حضرت معصومه و برادرش امام رضا (ع) عواطف سرشار و محبت شگفت انگيزي بود که قلم از ترسيم آن عاجز است. در يکي از معجزات امام کاظم (ع) که حضرت معصومه (ع) نيز نقشي دارد، هنگامي که نصراني مي پرسد: شما که هستيد؟ مي فرمايد: «من معصومه، خواهر امام رضا (ع) هستم». اين تعبير، از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا (ع) و نيز از مباهات ايشان به اين خواهر- برادري سرچشمه مي گيرد.
سرآمد بانوان
فاطمه معصومه (س) از جهت شخصيت فردي و کمالات روحي، در بين فرزندان موسي بن جعفر (ع) بعد از برادرش، علي بن موسي الرضا (ع) در والاترين رتبه جاي دارد. اين درحالي است که بنا بر مستندات رجالي، فرزندان دختر امام کاظم (ع) دست کم هجده تن بوده اند و فاطمه در بين اين همه بانوي گران قدر، سرآمد بوده است. حاج شيخ عباس قمي آنگاه که از دختران موسي بن جعفر (ع) سخن مي گويد، درباره فاطمه معصومه (س) مي نويسد: «بر حسب آنچه به ما رسيده، افضل آن ها، سيده جليله معظمه، فاطمه بنت امام موسي (ع) معروف به حضرت معصومه است.
فضيلت بي نظير
شيخ محمد تقي تُستري، در قاموس الرجال، حضرت معصومه (س) را به عنوان بانوي اسوه معرفي کرد و فضيلت وي را در ميان دختران و پسران حضرت موسي بن جعفر (ع)، غير از امام رضا (ع) بي نظير دانسته است. ايشان در اين زمينه چنين مي نويسند: «در ميان فرزندان امام کاظم (ع) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا (ع) کسي هم شأن حضرت معصومه (س) نيست». بي گمان اين گونه اظهار نظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر موسي بن جعفر (ع) بر برداشت هايي استوار است که از متن و روايات وارده از ائمه اطهار (ع) به دست آمده است. اين روايت ها، مقام هايي را براي فاطمه معصومه (س) برشمرده اند؛ مقامي که نظير آن، براي ديگر برادران و خواهران وي ذکر نکرده اند و به اين ترتيب، نام فاطمه معصومه (س) درشمار زنان برتر جهان قرار گرفته است.
بوي وصال
بي شک اهل بيت پيامبر (ص) چهره هاي پرفروغي به جهانيان عرضه کرده اند و نامشان مانند ستارگان درخشان در آسمان فضايل مي درخشد. درخشان ترين ستاره در ميان بانوان هفتمين منظومه ولايت، فاطمه فرزند پاکيزه موسي بن جعفر (ع) است؛ بانويي که سالهاست تشنگان معرفت از حريمش، زلال ايمان مي نوشند و عارفان با گذر بر زندگي فرزانه اش و درک لحظه هاي آسماني شدنش، درهاي عروج را به روي خود مي گشايند و بوي وصال را در گستره زمين منتشر مي سازند.
به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام
تويـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام
به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام
صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام
در آســـمان ولايــت، مــه تمــامی تـــو ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام
به پيشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونين ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام
منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام